shaped

[ایالات متحده]/ʃeɪpt/
[بریتانیا]/ʃept/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. طبق طرحی خوب شکل گرفته؛ دارای شکل یا فرم مشخص.

عبارات و ترکیب‌ها

heart-shaped

قلب‌شکل

oval-shaped

بیضی شکل

square-shaped

چهارگوش

shaped charge

بارشپ

shaped steel

فولاد شکل‌دار

shaped beam

بار شکل‌دار

جملات نمونه

an oddly shaped parcel

بسته‌ای با شکل عجیب

The child shaped clay into balls.

کودک خاک رس را به شکل توپ درآورد.

The back is shaped to the load.

پشت به گونه‌ای شکل گرفته که بار را تحمل کند.

The children shaped the wet sand.

کودکان ماسه نمناک را شکل دادند.

The potter carefully shaped the vase.

خاک رس کار با دقت شکل آن را به دست آورد.

Memory can be profoundly shaped by subsequent experience.

حافظه می‌تواند به طور عمیقی تحت تأثیر تجربیات بعدی قرار گیرد.

her beautifully shaped mouth

دهان خوش فرم او

decisions are shaped by political calculations.

تصمیمات تحت تأثیر محاسبات سیاسی شکل می‌گیرند.

shaped like a torpedo, long and thin.

به شکل یک torپدوی، بلند و باریک.

skilfully made vessels with an S-shaped profile.

کشتیران با طراحی S شکل که به طرز ماهرانه ای ساخته شده اند.

beautifully regular, heart-shaped leaves.

برگ های به طور منظم و به شکل قلب

نمونه‌های واقعی

Regular pancakes are already shaped like flying saucers.

پنکیک‌های معمولی از قبل شبیه بشقاب‌های پرنده هستند.

منبع: Rick and Morty Season 1 (Bilingual)

Of how it might have shaped you?

چگونه ممکن است شما را شکل داده باشد؟

منبع: CNN 10 Student English October 2021 Collection

They will see that we shaped them a brighter future.

آنها خواهند دید که ما آینده‌ای روشن‌تر برایشان رقم زده‌ایم.

منبع: May's Speech Compilation

But soon stones were being shaped and sharpened.

اما به زودی سنگ‌ها شروع به شکل‌دهی و تیز شدن کردند.

منبع: A Brief History of the World

Most bird eggs aren't shaped like this.

بیشتر تخم‌مرغ‌های پرندگان به این شکل نیستند.

منبع: PBS Fun Science Popularization

I mean, it shaped the world, it shaped Africa.

منظورم این است که این دنیا را شکل داد، آفریقا را شکل داد.

منبع: The Era Model of Bill Gates

The bend of cultures has also shaped the food scene.

انحنای فرهنگ‌ها همچنین صحنه غذا را شکل داده است.

منبع: Listening Digest

Usually individual little mouthfuls, nicely shaped, in wonderful presentation boxes.

معمولاً لقمه‌های کوچک جداگانه، به خوبی شکل‌دار، در جعبه‌های ارائه فوق‌العاده.

منبع: Gourmet Base

So now, they're just shaped and ready to go.

بنابراین اکنون، آنها فقط شکل گرفته‌اند و آماده رفتن هستند.

منبع: Gourmet Base

That's probably why architects shaped it like a giant sailboat.

به احتمال زیاد به همین دلیل است که معماران آن را شبیه یک قایق بادبانی غول پیکر شکل داده‌اند.

منبع: National Geographic (Children's Section)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید