molded clay
خاک قالبگیری شده
molded plastic
پلاستیک قالبگیری شده
molding process
فرآیند قالبگیری
molded image
تصویر قالبگیری شده
molding sand
ماسه قالبگیری
molded around
اطراف آن قالبگیری شده
molding company
شرکت قالبسازی
molding die
قالب
molded parts
قطعات قالبگیری شده
molding machine
دستگاه قالبگیری
the clay was molded into a beautiful vase.
خاک به شکل یک گلدان زیبا شکل داده شد.
he molded his son into a successful businessman.
او پسرش را به یک بازرگان موفق تبدیل کرد.
the plastic was molded into the shape of a car.
پلاستیک به شکل یک ماشین شکل داده شد.
the company molded its marketing strategy to appeal to younger audiences.
شرکت استراتژی بازاریابی خود را به گونهای شکل داد تا برای مخاطبان جوانتر جذاب باشد.
the dough was molded into gingerbread men.
خمیر به شکل آدمکهای زنجبیلی شکل داده شد.
the industry molded public opinion through advertising.
صنعت با استفاده از تبلیغات، افکار عمومی را شکل داد.
the metal was molded under high pressure.
فلز تحت فشار زیاد شکل داده شد.
she molded her career with careful planning and hard work.
او با برنامهریزی دقیق و تلاش زیاد، شغل خود را شکل داد.
the furniture was molded from recycled plastic.
مبلمان از پلاستیک بازیافتی شکل داده شد.
the artist molded the clay with great skill.
هنرمند با مهارت فراوان، خاک را شکل داد.
the government molded policy to encourage renewable energy.
دولت سیاستها را به گونهای شکل داد تا انرژیهای تجدیدپذیر را تشویق کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید