molded

[ایالات متحده]/ˈməʊldɪd/
[بریتانیا]/ˈmoʊldɪd/

ترجمه

adj. به شکل یا فرمی که با استفاده از قالب شکل گرفته باشد
v. گذشته و فعل معطوف فعل mold: شکل دادن به یک ماده با استفاده از قالب

عبارات و ترکیب‌ها

molded clay

خاک قالب‌گیری شده

molded plastic

پلاستیک قالب‌گیری شده

molding process

فرآیند قالب‌گیری

molded image

تصویر قالب‌گیری شده

molding sand

ماسه قالب‌گیری

molded around

اطراف آن قالب‌گیری شده

molding company

شرکت قالب‌سازی

molding die

قالب

molded parts

قطعات قالب‌گیری شده

molding machine

دستگاه قالب‌گیری

جملات نمونه

the clay was molded into a beautiful vase.

خاک به شکل یک گلدان زیبا شکل داده شد.

he molded his son into a successful businessman.

او پسرش را به یک بازرگان موفق تبدیل کرد.

the plastic was molded into the shape of a car.

پلاستیک به شکل یک ماشین شکل داده شد.

the company molded its marketing strategy to appeal to younger audiences.

شرکت استراتژی بازاریابی خود را به گونه‌ای شکل داد تا برای مخاطبان جوان‌تر جذاب باشد.

the dough was molded into gingerbread men.

خمیر به شکل آدمک‌های زنجبیلی شکل داده شد.

the industry molded public opinion through advertising.

صنعت با استفاده از تبلیغات، افکار عمومی را شکل داد.

the metal was molded under high pressure.

فلز تحت فشار زیاد شکل داده شد.

she molded her career with careful planning and hard work.

او با برنامه‌ریزی دقیق و تلاش زیاد، شغل خود را شکل داد.

the furniture was molded from recycled plastic.

مبلمان از پلاستیک بازیافتی شکل داده شد.

the artist molded the clay with great skill.

هنرمند با مهارت فراوان، خاک را شکل داد.

the government molded policy to encourage renewable energy.

دولت سیاست‌ها را به گونه‌ای شکل داد تا انرژی‌های تجدیدپذیر را تشویق کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید