form

[ایالات متحده]/fɔːm/
[بریتانیا]/fɔːrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل، ظاهر؛ ساختار؛ حالت
vt. تشکیل دادن، ترکیب کردن؛ ترتیب دادن، سازماندهی کردن؛ ایجاد کردن، شکل دادن
vi. شکل گرفتن، به وجود آمدن؛ ترتیب دادن

عبارات و ترکیب‌ها

application form

فرم درخواست

new form

فرم جدید

online form

فرم آنلاین

form a

فرم الف

in form

در فرم

a form of

یک فرم از

common form

فرم رایج

good form

فرم خوب

on form

در فرم

art form

نوع هنر

registration form

فرم ثبت نام

order form

فرم سفارش

basic form

فرم پایه

special form

فرم ویژه

written form

فرم کتبی

artistic form

فرم هنری

report form

فرم گزارش

form of address

نوع خطاب

جملات نمونه

a form of leasehold.

نوعی حق اجاره

form it into terraces

آن را به شکل ایوان تبدیل کنید

a form of animal life; a form of blackmail.

یک شکل از زندگی جانوری؛ یک شکل اخاذی

form clay into figures.

تبدیل خاک رس به اشکال

form a child's mind.

شکل دادن به ذهن کودک

a former of ideas.

یک شکل از ایده‌ها

sponsorship is a form of advertising.

حمایت مالی نوعی تبلیغات است.

form the dough into balls.

ورز دادن خمیر به شکل توپ‌ها

an impure form of heroin.

یک شکل ناخالص هروئین

the retrograde form of these inscriptions.

شکل معکوس این نوشته‌ها

mercury in the form of unctions.

مرکوری به شکل مرهم‌ها

see a form in the dark

یک شکل را در تاریکی ببینید

form an alliance with sb.

تشکیل اتحاد با کسی

a corrupt form of a word

یک شکل فاسد از یک کلمه

an incunabular form of music

یک شکل نوظهور از موسیقی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید