shiftless

[ایالات متحده]/ˈʃɪftləs/
[بریتانیا]/ˈʃɪftləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد جاه‌طلبی یا انگیزه؛ تنبل و بی‌مسئولیت

جملات نمونه

a shiftless lot of do-nothings.

گروهی بی‌خاصیت و بی‌اعلا

a shiftless lot of good-for-nothings.

گروهی بی‌مصرف و بی‌ارزش

studied in a shiftless way.

به روشی بی‌تفاوت و بی‌انگیزه مطالعه کرد.

shiftless, idle youth.See Synonyms at lazy

جوانان بی‌هدف و بیکار. برای مترادف‌ها به تنبل مراجعه کنید.

He was labeled as shiftless by his boss.

او توسط رئیسش به عنوان بی‌خاصیت شناخته شد.

Her shiftless attitude towards work caused her to lose her job.

حرفه‌ای‌زدگی او در قبال کار باعث از دست دادن شغلش شد.

The shiftless employee was always the last one to arrive at work.

همیشه آخرین کارمندی بود که به سر کار می‌رسید.

His shiftless behavior is affecting the productivity of the team.

رفتار بی‌خاصیت او بر بهره‌وری تیم تأثیر می‌گذارد.

The company cannot afford to keep shiftless employees.

شرکت نمی‌تواند کارمندان بی‌خاصیت را حفظ کند.

She accused him of being shiftless and irresponsible.

او او را به بی‌خاصیت بودن و بی‌مسئولیت بودن متهم کرد.

The shiftless student never completes his assignments on time.

دانشجوی بی‌خاصیت هرگز تکالیف خود را به موقع انجام نمی‌دهد.

His shiftless attitude is holding him back from achieving his goals.

حرفه‌ای‌زدگی او مانع از رسیدن به اهدافش می‌شود.

The shiftless attitude of the team leader is demotivating the entire team.

حرفه‌ای‌زدگی رهبر تیم، کل تیم را دلسرد می‌کند.

She decided to fire the shiftless employee to improve team efficiency.

او تصمیم گرفت کارمند بی‌خاصیت را اخراج کند تا کارایی تیم را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید