lazy

[ایالات متحده]/'leɪzɪ/
[بریتانیا]/'lezi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرفعال یا ناپسند برای کار یا تلاش کردن؛ بی‌میل به تلاش کردن؛ مشخص شده با کمبود تلاش یا فعالیت

عبارات و ترکیب‌ها

lazy dog

سگ تنبل

lazy boy

پسر تنبل

lazy afternoon

بعد از ظهر تنبل

lazy susan

سینی گرد

lazy guy

مرد تنبل

جملات نمونه

he's lazy and unreliable.

او تنبل و غیرقابل اعتماد است.

You're a lazy dog.

تو سگی تنبلی.

He was lazy in English.

او در انگلیسی تنبل بود.

A lazy youth,a lousy age.

یک جوان تنبل، یک دوره سنی بد.

I'm very lazy by nature.

من به طبیعت خودم خیلی تنبل هستم.

he was too lazy to cook.

او آنقدر تنبل بود که نتوانست آشپزی کند.

a lazy summer day.

یک روز تابستانی تنبل.

a lazy, poky person.

یک شخص تنبل و بی‌حوصله.

Lazy people seldom succeed.

افراد تنبل به ندرت موفق می شوند.

She spoke with a lazy articulation.

او با تلفظی تنبل صحبت کرد.

shiftless, idle youth.See Synonyms at lazy

جوانان بی‌هدف و بیکار. برای مترادف‌ها به تنبل مراجعه کنید.

they were enjoying a really lazy holiday.

آنها در حال لذت بردن از یک تعطیلات بسیار تنبل بودند.

Work is a dirty word to these lazy kids.

برای این بچه های تنبل، کار یک کلمه بد است.

Come on,you lazy horse. Giddap!

بیا، اسب تنبل! گیداپ!

I can readily believe that she is lazy at home — she is very lazy at school.

من به راحتی می توانم باور کنم که او در خانه تنبل است - او در مدرسه بسیار تنبل است.

Being obese and lazy is dangerous to health.

چاق بودن و تنبلی برای سلامتی خطرناک است.

too lazy to wash the breakfast dishes;

خیلی تنبل بود که به دنبال ظرفشویی صبحانه باشد.

نمونه‌های واقعی

Lucy says that today she is " feeling lazy."

لوسی می‌گوید امروز احساس تنبلی می‌کند.

منبع: Lucy’s Day in ESL

It makes you look either lazy or ignorant.

این باعث می‌شود یا تنبل یا بی‌سواد به نظر برسید.

منبع: Stephen King on Writing

You can`t be any lazier, or make the maze less mazier.

شما نمی‌توانید تنبل‌تر باشید یا پیچیدگی را کمتر پیچیده کنید.

منبع: CNN 10 Student English March 2019 Collection

She's " feeling lazy" and she does not " want to cook tonight."

او احساس تنبلی می‌کند و نمی‌خواهد امشب آشپزی کند.

منبع: Lucy’s Day in ESL

He tried to deny he was calling us lazy, but we know he was.

او سعی کرد انکار کند که ما را تنبل صدا می‌زند، اما می‌دانیم که اینطور است.

منبع: NPR News September 2017 Collection

You know me-I'm too lazy to hold a grudge.

شما من را می‌شناسید - من آنقدر تنبل هستم که کینه نگیریم.

منبع: Ice Age 1 Highlights

Many people skim the pages, because they're just too lazy to read each word.

بسیاری از مردم صفحات را مرور می‌کنند، زیرا آنقدر تنبل هستند که هر کلمه را بخوانند.

منبع: Science in Life

They're sales reps. They're very lazy.

آنها نمایندگان فروش هستند. آنها خیلی تنبل هستند.

منبع: New Concept English: American Edition, Book 1 (Translation)

So be careful when you are tempted to call someone lazy.

بنابراین مراقب باشید وقتی وسوسه می‌شوید کسی را تنبل صدا کنید.

منبع: Specialist to Bachelor's Degree Reading Exam Questions

I'm feeling lazy and I don't want to cook tonight.

من احساس تنبلی می‌کنم و نمی‌خواهم امشب آشپزی کنم.

منبع: Lucy’s Day in ESL

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید