sicked

[ایالات متحده]/sɪkt/
[بریتانیا]/sɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و شکل سوم فعل sick

عبارات و ترکیب‌ها

sicked out

بیمار و خسته

sicked up

حالت تهوع

sicked feeling

احساس بیماری

sicked to death

تا سرحد مرگ بیمار

sicked by it

به خاطر آن بیمار

sicked at home

در خانه بیمار

sicked and tired

بیمار و خسته

sicked of this

از این خسته شده ام

sicked real bad

بیماری شدید

جملات نمونه

i felt sickened by the news of the accident.

من از شنیدن خبر حادثه احساس تهوع کردم.

she was sickened to see the poor treatment of animals.

دیدن رفتار بد با حیوانات او را منزجر کرد.

he was sickened by the smell in the kitchen.

بوی آشپزخانه او را منزجر کرد.

the movie sickened me with its graphic violence.

خشونت گرافیکی فیلم من را منزجر کرد.

many people were sickened by the pollution in the river.

بسیاری از مردم از آلودگی رودخانه منزجر شدند.

she was sickened at the thought of eating spoiled food.

فکر خوردن غذای فاسد شده او را منزجر کرد.

he was sickened by the betrayal of his friend.

خیانت دوستش او را منزجر کرد.

the report sickened the community with its shocking details.

جزئیات تکان دهنده گزارش جامعه را منزجر کرد.

she was sickened by the constant negativity in the office.

فضای منفی مداوم در دفتر او را منزجر کرد.

he became sickened by the endless arguments.

بحث های بی پایان او را منزجر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید