sided

[ایالات متحده]/ˈsaɪdɪd/
[بریتانیا]/ˈsaɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته participle از side؛ حمایت کردن یا تجهیز کردن با یک side
adj. دارای sides یا سطوح؛ دارای یک side خاص

عبارات و ترکیب‌ها

two sided

دو طرفه

one sided

یک طرفه

multi sided

چند وجهی

side sided

طرف به طرف

three sided

سه وجهی

four sided

چهار وجهی

back sided

پشت

front sided

جلو

double sided

دو وجهه

left sided

چپ

جملات نمونه

he has a one-sided view of the issue.

او یک دیدگاه یک‌طرفه از موضوع دارد.

they sided with the opposition during the debate.

آنها در طول بحث از مخالفان حمایت کردند.

the project was a two-sided affair.

این پروژه یک موضوع دو وجهی بود.

she felt that he was being one-sided in his arguments.

او احساس کرد که او در استدلال‌های خود یک‌طرفه عمل می‌کند.

the committee sided with the majority opinion.

کمیته با نظر اکثریت موافق بود.

it’s important to consider both sides of the argument.

توجه به هر دو طرف بحث مهم است.

his one-sided loyalty made him blind to the truth.

وفاداری یک‌طرفه او باعث کور شدن او نسبت به حقیقت شد.

she is very sided in her opinions about politics.

او در مورد سیاست‌ها بسیار جانبدارانه نظر دارد.

they had a sided discussion about the new policy.

آنها یک بحث جانبدارانه در مورد سیاست جدید داشتند.

in a sided relationship, one partner often dominates.

در یک رابطه جانبدارانه، یکی از شرکا اغلب برتری دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید