partisan

[ایالات متحده]/ˌpɑːtɪˈzæn/
[بریتانیا]/ˈpɑːrtəzn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جانبدار; مربوط به یک حزب سیاسی; به طور کورکورانه وابسته; وفادار
n. چریک; مؤمن متعهد; عضو یک حزب سیاسی

عبارات و ترکیب‌ها

partisan politics

سیاست‌های جناحی

partisan support

حمایت جناحی

partisan divide

شکاف جناحی

partisan loyalty

وفاداری جناحی

partisan conflict

درگیری جناحی

جملات نمونه

partisans who offered strong resistance to the invaders.

حامیانی که مقاومت قوی در برابر مهاجمان نشان دادند.

Partisan fighters fought in secret against the enemy.

جنگنده‌های چریکی به طور مخفیانه علیه دشمن جنگیدند.

The scathing editorial simply boils down to an exercise in partisan politics.

تحلیل تند و گزنده به سادگی به یک تمرین در سیاست‌های جناحی تقلیل می‌یابد.

Partisan politics is often an obstruction to good government. Office politics are often debilitating and counterproductive.

سیاست‌های جناحی اغلب مانعی برای حکومت خوب است. سیاست‌های اداری اغلب تضعیف‌کننده و ضد تولید هستند.

despite facing overpowering odds the partisan froces remained unsubdued.

با وجود مواجه شدن با شانس‌های غلبه‌آمیز، نیروهای چریکی مطیع نشدند.

The audience was very partisan, and refused to listen to the points she was making in her speech.

مخاطبان بسیار جناحی بودند و از گوش دادن به نکاتی که در سخنرانی خود مطرح می‌کردند امتناع کردند.

Partisans dressed as simple farmers selling produce decoyed the soldiers into blistering crossfire.

گروه های چریکی که خود را به عنوان کشاورزان ساده فروشنده محصول نشان می دادند، سربازان را به سمت آتش متقابل شدید فریب دادند.

How will the reapportionment following the 2000 census affect the distribution of seats around the country and the partisan balance of Congress after the 2002 election?

تغییر توزیع صندلی ها پس از سرشماری سال 2000 چه تاثیری بر توزیع صندلی ها در سراسر کشور و توازن حزبی کنگره پس از انتخابات 2002 خواهد داشت؟

نمونه‌های واقعی

He was reluctant to plunge into the bitter partisan wrangle.

او در غرق شدن در نزاع شدید و جناحی مقاومت نشان داد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

But as it is, the Iran deal has turned into an almost entirely partisan fight.

اما همانطور که هست، توافق ایران به یک درگیری کاملاً جناحی تبدیل شده است.

منبع: NPR News September 2015 Collection

For Mr Roberts it seems less about ideology and more about partisan loyalty.

به نظر آقای رابرتز، این موضوع کمتر مربوط به ایدئولوژی و بیشتر مربوط به وفاداری جناحی است.

منبع: The Economist (Summary)

It is entirely partisan and has the wrong priorities.

این کاملاً جناحی است و اولویت‌های نادرستی دارد.

منبع: CNN 10 Student English March 2021 Collection

But this should not be considered a partisan issue.

اما این نباید به عنوان یک موضوع جناحی در نظر گرفته شود.

منبع: Time

Opinions of his work are strongly partisan.

نظرات در مورد کار او به شدت جناحی است.

منبع: CNN Listening Collection September 2014

The distrust and partisan acrimony will be hard to repair.

عدم اعتماد و خصومت جناحی ترمیم آن را دشوار خواهد کرد.

منبع: Time

Ideas about what to do expose deep partisan rifts.

ایده‌ها در مورد نحوه انجام کارها شکاف‌های عمیق جناحی را آشکار می‌کند.

منبع: VOA Standard December 2015 Collection

But he doesn't take a partisan tone.

اما لحن جناحی ندارد.

منبع: NPR News May 2021 Compilation

This is not the time for politics, endless partisan investigations.

این زمان مناسبی برای سیاست، تحقیقات جناحی بی‌پایان نیست.

منبع: NPR News April 2020 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید