comparably better
بهتر به نسبت
comparably worse
بدتر به نسبت
comparably priced
با قیمت مشابه
comparably sized
با اندازه مشابه
comparably effective
به طور مشابه مؤثر
comparably skilled
به طور مشابه ماهر
comparably strong
به طور مشابه قوی
comparably high
به طور مشابه بالا
comparably low
به طور مشابه پایین
comparably large
به طور مشابه بزرگ
her performance was comparably better than the others.
عملکرد او به طور قابل مقایسه بهتر از دیگران بود.
the prices of these two products are comparably low.
قیمت این دو محصول به طور قابل مقایسه پایین است.
he is comparably skilled in both languages.
او به طور قابل مقایسه در هر دو زبان ماهر است.
comparably, this method is more efficient.
به طور قابل مقایسه، این روش کارآمدتر است.
the two cities are comparably sized.
این دو شهر به طور قابل مقایسه اندازه دارند.
her dedication is comparably impressive.
تعهد او به طور قابل مقایسه تحسین برانگیز است.
the results are comparably significant for both groups.
نتایج برای هر دو گروه به طور قابل مقایسه مهم هستند.
comparably, the new model offers better features.
به طور قابل مقایسه، مدل جدید ویژگیهای بهتری ارائه میدهد.
his insights are comparably valuable to the project.
دیدگاههای او به طور قابل مقایسه برای پروژه ارزشمند هستند.
their experiences are comparably relevant to our discussion.
تجربیات آنها به طور قابل مقایسه مرتبط با بحث ما هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید