slapped face
چهره را زد
slapped hands
دستها را زد
slapped down
به شدت زد
slapped together
در کنار هم زد
slapped back
جواب داد
slapped on
روی آن زد
slapped around
چکاند
slapped wrist
مجازات کرد
slapped cheek
گونه را زد
slapped door
در را زد
he slapped the table in frustration.
او با ناامیدی روی میز كشيد.
she slapped him on the back playfully.
او به صورت شوخ طبعانه به پشت او كشيد.
the teacher slapped the book shut.
معلم كتاب را بست.
he was slapped with a fine for speeding.
او به دلیل سرعت غير مجاز با جريمه مواجه شد.
she slapped on some lipstick before the party.
او قبل از مهمانی رژ لب زد.
they slapped their hands together in applause.
آنها دست های خود را به نشانه تشویق به هم كشيدند.
the loud noise slapped him back to reality.
صدای بلند او را به واقعیت بازگرداند.
he slapped a sticker on the wall.
او یک برچسب روی دیوار چسباند.
she slapped the alarm clock to turn it off.
او ساعت زنگ دار را خاموش کرد.
he felt like he was slapped in the face with the news.
او احساس کرد که با این خبر در صورتش كشیده شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید