spanked

[ایالات متحده]/spæŋkt/
[بریتانیا]/spæŋkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی، به ویژه یک کودک، بر روی پایین بدنش با دست خود ضربه زدن

عبارات و ترکیب‌ها

spanked hard

کتک زدن شدید

spanked again

دوباره كتک خوردن

spanked lightly

كتك زدن ملایم

spanked child

كتك زدن کودک

spanked bottom

كتك زدن باسن

spanked for

كتك خوردن به دلیل

spanked once

يك بار كتك خوردن

spanked playfully

كتك زدن بازیگوشانه

spanked in public

كتك زدن در حضور عموم

جملات نمونه

he spanked the child for misbehaving.

او کودک را به دلیل رفتار نامناسب تنبیه کرد.

she felt guilty after she spanked her dog.

او بعد از تنبیه سگش احساس گناه کرد.

the teacher spanked the student for being late.

معلم دانش‌آموز را به دلیل دیر رسیدن تنبیه کرد.

he was spanked as a child for not doing his homework.

او در کودکی به دلیل انجام ندادن تکالیفش تنبیه شد.

some parents believe that spanking is an effective discipline method.

برخی از والدین معتقدند که تنبیه یک روش انضباطی موثر است.

she regretted that she spanked her son in anger.

او پشیمان بود که پسرش را از روی خشم تنبیه کرد.

he was spanked for playing video games too long.

او به دلیل بازی کردن بیش از حد زیاد بازی‌های ویدیویی تنبیه شد.

they decided against spanking their children.

آنها تصمیم گرفتند از تنبیه فرزندان خود اجتناب کنند.

after being spanked, he promised to behave better.

بعد از تنبیه شدن، او قول داد که بهتر رفتار کند.

spanking can lead to more aggressive behavior in children.

تنبیه می‌تواند منجر به رفتارهای تهاجمی‌تر در کودکان شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید