snared prey
طعمه گرفتار
snared in
گرفتار در
snared trap
تله گرفتار
snared victim
قربانی گرفتار
snared by
گرفتار توسط
snared emotions
احساسات گرفتار
snared attention
توجه گرفتار
snared moment
لحظه گرفتار
snared feelings
احساسات گرفتار
snared thoughts
افکار گرفتار
the hunter snared a rabbit in the trap.
شکارچی یک خرگوش را در تله به دام انداخت.
she snared the attention of everyone in the room.
او توجه همه افراد اتاق را به خود جلب کرد.
he was snared by the beauty of the landscape.
او تحت تأثیر زیبایی منظره به دام افتاد.
the thief snared the valuable painting from the gallery.
سارق نقاشی با ارزش را از گالری به سرقت برد.
they snared a big deal during the negotiation.
آنها در طول مذاکره یک معامله بزرگ به دست آوردند.
she was snared in a web of lies.
او در تلهای از دروغها گرفتار شد.
the dog snared the ball with its mouth.
سگ توپ را با دهانش به دام انداخت.
he snared a rare opportunity to travel abroad.
او یک فرصت نادر برای سفر به خارج از کشور به دست آورد.
the team snared victory in the final minutes of the game.
تیم در دقایق پایانی بازی پیروزی را به دست آورد.
she felt snared by her responsibilities.
او احساس کرد که مسئولیتهایش او را به دام انداخته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید