solacing

[ایالات متحده]/ˈsɒl.ɪs.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsɑː.lə.sɪŋ/

ترجمه

v. آرامش یا تسلی دادن

عبارات و ترکیب‌ها

solacing words

کلمات تسکین‌بخش

solacing presence

حضور تسکین‌بخش

solacing touch

تماس تسکین‌بخش

solacing silence

سکوت تسکین‌بخش

solacing smile

لبخند تسکین‌بخش

solacing embrace

آغوش تسکین‌بخش

solacing sound

صدای تسکین‌بخش

solacing thoughts

افکار تسکین‌بخش

solacing moments

لحظات تسکین‌بخش

solacing memories

خاطرات تسکین‌بخش

جملات نمونه

listening to music can be solacing during tough times.

گوش دادن به موسیقی می‌تواند در زمان‌های سخت تسکین‌بخش باشد.

she found solacing words in her favorite book.

او کلمات تسکین‌بخش را در کتاب مورد علاقه‌اش یافت.

a warm cup of tea is solacing on a cold day.

یک فنجان چای گرم در یک روز سرد تسکین‌بخش است.

he sought solacing moments in nature.

او لحظات تسکین‌بخش را در طبیعت جستجو کرد.

her solacing presence made everyone feel at ease.

حضور تسکین‌بخش او باعث شد همه احساس آرامش کنند.

writing in a journal can be a solacing practice.

نوشتن در یک دفترچه می‌تواند یک تمرین تسکین‌بخش باشد.

he found solacing comfort in the arms of a friend.

او آرامش تسکین‌بخش را در آغوش یک دوست یافت.

solacing thoughts helped her through the night.

افکار تسکین‌بخش به او کمک کردند تا شب را پشت سر بگذارد.

she offered solacing advice to those in need.

او مشاوره تسکین‌بخش به کسانی که به آن نیاز داشتند ارائه داد.

the solacing sound of rain was therapeutic.

صدای تسکین‌بخش باران درمانی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید