harassing

[ایالات متحده]/həˈræs.ɪŋ/
[بریتانیا]/həˈræs.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور مداوم مزاحم یا آزار دادن؛ به طور مکرر حمله کردن

عبارات و ترکیب‌ها

harassing behavior

رفتار آزاردهنده

harassing phone calls

تماس‌های تلفنی آزاردهنده

harassing messages

پیام‌های آزاردهنده

harassing emails

ایمیل‌های آزاردهنده

harassing comments

نظرات آزاردهنده

harassing tactics

تاکتیک‌های آزاردهنده

harassing actions

اقدامات آزاردهنده

harassing conduct

رفتار آزاردهنده

harassing remarks

اظهارات آزاردهنده

جملات نمونه

he was accused of harassing his coworkers.

او به اتهام آزار و اذیت همکارانش متهم شده بود.

harassing phone calls can be reported to the authorities.

تماس‌های تلفنی آزاردهنده را می‌توان به مقامات گزارش کرد.

the school has policies against harassing behavior.

مدرسه دارای قوانینی علیه رفتار آزاردهنده است.

she decided to file a complaint for being harassed.

او تصمیم گرفت به دلیل آزار و اذیت شکایت کند.

harassing someone online can lead to serious consequences.

آزار و اذیت کسی به صورت آنلاین می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

he sought legal advice after experiencing harassing messages.

او پس از دریافت پیام‌های آزاردهنده، مشاوره حقوقی دریافت کرد.

they organized a workshop to address harassing behavior.

آنها یک کارگاه آموزشی برای رسیدگی به رفتار آزاردهنده برگزار کردند.

harassing behavior is not tolerated in the workplace.

رفتار آزاردهنده در محیط کار تحمل نمی‌شود.

she felt unsafe due to the harassing comments she received.

او به دلیل نظرات آزاردهنده‌ای که دریافت کرده بود، احساس ناامنی کرد.

it's important to know how to respond to harassing behavior.

دانستن نحوه پاسخگویی به رفتار آزاردهنده مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید