end

[ایالات متحده]/end/
[بریتانیا]/end/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نتیجه یا پایان یک رویداد یا فرایند؛ بخش نهایی چیزی
vi. متوقف شدن؛ به نتیجه رسیدن
vt. چیزی را به پایان رساندن؛ متوقف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

end result

نتیجه نهایی

the end of

پایان

in the end

در نهایت

at the end

در پایان

by the end

تا پایان

end up

منتهی شدن

to an end

به پایانی

end in

منتهی شدن به

no end

بی پایان

until the end

تا پایان

on end

سرپا

end with

منتهی شدن با

to this end

برای این منظور

high end

بالا رده

front end

سر

end point

نقطه پایانی

جملات نمونه

the end of the year.

پایان سال.

it was the end of the month.

این پایان ماه بود.

It was the end of a dream.

این پایان یک رویا بود.

the end of the pier.

پایان اسکله.

the end of town.

پایان شهر.

the end of the day.

پایان روز.

the free end of a chain.

سر آزاد زنجیر.

the distal end of the tibia.

سرخرطمی انتهایی تیبیا

the end of that man is peace.

پایان آن مرد صلح است.

this treaty will end in tears.

این پیمان با اشک پایان خواهد یافت.

the furthermost end of the street.

دورترین انتهای خیابان.

near the end of the war.

نزدیک به پایان جنگ.

the proximal end of the forearm.

انتهای نزدیک ساعد.

the seaward end of the village.

انتهای ساحلی روستا.

the tag end of the season.

پایان فصل.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید