I stomped on the accelerator.
من روی پدال گاز لگد کوبیدم.
Martin stomped off to the spare room.
مارٹن با عصبانیت به اتاق اضافی رفت.
Cobb proceeded to kick and stomp him viciously.
کاب با خشونت به او لگد زد و محکم کوبید.
stomping (or stamping ) horses.
کوبیدن (یا مهر زدن) اسب ها.
stomped (or stamped ) to death;
جان باختن؛ (یا مهر کردن) تا مرگی.
Swat them by dropping a hamburger ingredient on their head or stomp an ingredient through the platform the very moment a baddie stands on it.
آنها را با انداختن یک ماده غذایی همبرگر روی سرشان یا با لگد زدن به یک ماده غذایی از طریق سکو در همان لحظهای که یک دشمن روی آن ایستاده، از بین ببرید.
When the lights go green, apply the throttle smoothly (don't stomp) and try to get away cleanly with as little wheelspin as possible.
وقتی چراغها سبز شدند، به آرامی (و بدون فشار دادن) گاز را فشار دهید و سعی کنید با کمترین میزان چرخش چرخها، به طور تمیز از آنجا دور شوید.
Why is it that New Delhi is so sensitive about stepping on Beijing's toes, when China has no compunction about stomping on Indian toes, and with hobnailed boots at that?
چرا دهلی نو در مورد پا گذاشتن روی پنجه های پکن اینقدر حساس است، در حالی که چین هیچ احساس گناهی در مورد لگد زدن به پنجه های هند و آن هم با چکمه های میخ دار ندارد؟
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید