postage stamp
تمبر پستی
rubber stamp
طرح لاستیکی
passport stamp
تمبر گذرنامه
collector's stamp
تمبر کلکسیونی
stamp collection
کلکسیون تمبر
date stamp
تمبر تاریخ
seal stamp
تمبر مهر
digital stamp
تمبر دیجیتال
stamp duty
مالیات تمبر
stamp on
تمبر روی
stamp out
سرکوب کردن
stamp tax
مالیات بر تمبر
stamp collecting
جمعآوری تمبر
time stamp
تمبر زمانی
stamp pad
زنجیر پد
official stamp
تمبر رسمی
stamp collector
گردآورنده تمبر
stamp act
قانون تمبر
food stamp
بخشندگی غذایی
stamp album
آلبوم تمبر
special stamp
تمبر ویژه
with a stamp of impatience
با نشانه ای از بی صبری
be into stamp collecting
علاقه مند جمع آوری تمبر باشید
stamp out poverty.Stamp
فقر را از بین ببرید.تمبر
stick a stamp on a letter
یک تمبر روی نامه بچسبانید
affix a stamp to the parcel
چسباندن تمبر به بسته
bear the stamp of suffering
نشانه رنج را به خود نشان دهید
affix a stamp to the envelope
چسباندن تمبر به پاکت
she stuck the stamp on the envelope.
او تمبر را روی پاکت چسباند.
stamp patterns on cloth
الگوها را روی پارچه مهر کنید.
stamp the trade mark into the leather
علامت تجاری را روی چرم مهر کنید.
stamp one's feet with anger
با خشم پاها را لگد بزنید
to stamp out a car body
بدنه ماشین را له کنید
I stuck a stamp on the letter.
من یک تمبر روی نامه چسباندم.
He gave a stamp of impatience.
او نشانه ای از بی صبری نشان داد.
We are stamping the letter.
ما در حال تمبر زدن نامه هستیم.
This exhibition is a mecca for stamp collectors.
این نمایشگاه برای کلکسیونرهای تمبر یک مکان مقدس است.
postage-stamp villages; a postage-stamp farm.
روستاهای به اندازه تمبر؛ یک مزرعه به اندازه تمبر.
stamped the rebellion; stamp out a fire.
قیام را سرکوب کردند؛ آتش را خاموش کنید.
I stuck the stamp on and ran to the postbox.
من تمبر را چسباندم و به سمت صندوق پست دویدم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید