stuffed turkey
مرغ پُرشده
stuffed shirt
پیراهن رسمی و کسالتآور
steamed stuffed bun
نان بخارپز پر شده
stuffed animal
حیوان عروسکی
stuffed toy
اسباببازی پُرشده
clothes stuffed anyhow into the suitcase.
لباس هایی که به هر حال در چمدان جا داده شده اند.
chillies stuffed with duxelles.
فلفلهای پر شده با دوکسل.
the car is stuffed to the gunwales with camera equipment.
خودرو پر از تجهیزات دوربین تا لبه ها پر شده است.
an old teapot stuffed full of cash.
چایدان قدیمی پر از پول نقد.
chicken stuffed with mushrooms and breadcrumbs.
مرغ پر شده با قارچ و خرده نان.
he stuffed himself with Parisian chocolates.
او خود را با شکلاتهای پاریسی پر کرد.
Town got stuffed every week.
شهر هر هفته پر می شد.
The shops are stuffed full of goods.
فروشگاهها پر از کالا هستند.
Get stuffed, you idiot!
احمق! برو گم شو!
His head is stuffed with silly notions.
سرش پر از خیال باطل است.
He stuffed himself full of food.
او خود را با غذا پر کرد.
His cheek is stuffed with pear.
گونهاش پر از گلابی است.
My nose is uncomfortably stuffed up.
بینی من به طرز ناراحت کننده ای مسدود است.
Every case he had was already stuffed with clothes.
هر مورد که داشت از قبل با لباس پر شده بود.
His head is stuffed with silly romantic ideas.
سرش پر از ایده های عاشقانه احمقانه است.
He stuffed the chicken with Frankfort meat.
او مرغ را با گوشت فرنکفورت پر کرد.
His article is stuffed with cliche&1&.
مقاله او پر از کلیشه است.
I was stuffed to the gills with chocolate cake.
من تا غدهها با کیک شکلاتی پر شده بودم.
tests using stuffed owls and wooden dummies.
تستهایی با استفاده از دوشیزههای پر شده و عروسکهای چوبی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید