filled

[ایالات متحده]/fild/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر، شامل یا نگهدارنده به اندازه یا تعداد ممکن؛ متورم، بارگذاری شده.

عبارات و ترکیب‌ها

filled with joy

پر از شادی

filled with excitement

پر از هیجان

filled with gratitude

پر از قدردانی

filled with love

پر از عشق

filled with

پر از

filled soil

خاک حاصلخیز

oil filled

پر از روغن

جملات نمونه

be filled with wonder

با حیرت پر شد

Music filled the room.

موسیقی اتاق را پر کرد.

Fear filled the city.

ترس شهر را پر کرد.

the room was filled with an assortment of clothes.

اتاق پر از مجموعه‌ای از لباس‌ها بود.

the sight filled me with awe.

صحنه من را با حیرت پر کرد.

the body of the aircraft was filled with smoke.

بدنه هواپیما با دود پر شد.

the office was filled with reporters.

دفتر با عکاسان پر شده بود.

they were filled with remorse and shame.

آنها با پشیمانی و شرم پر شده بودند.

She was filled to the brim with happiness.

او از خوشحالی لبریز شده بود.

The royal palace was filled with intrigue.

کاخ سلطنتی پر از دسیسه بود.

be filled with revolutionary militance

با میلش انقلابی پر شود

A big audience filled the hall.

یک تماشاچی بزرگ سالن را پر کرد.

The sails filled with wind.

بادبان‌ها با باد پر شد.

He was filled with horror at the sight.

او با دیدن صحنه وحشت زده شد.

The lobby was filled with partygoers.

لابی پر از مهمانان بود.

He filled the bucket with water.

او سطل را با آب پر کرد.

a trunk filled to capacity.

یک صندوق پر ظرفیت.

Simon filled the bucket with water.

سیمون سطل را با آب پر کرد.

It was a town filled with white bungalows.

این شهری بود که با خانه‌های سفید پر شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید