hollow

[ایالات متحده]/ˈhɒləʊ/
[بریتانیا]/ˈhɑːloʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خالی; ریاکار; دارای فضای خالی درون
n. یک سوراخ; یک دره; یک حفره
vt. خالی کردن
vi. خالی شدن
adv. به روشی بی فایده یا کامل.

عبارات و ترکیب‌ها

hollow sound

صدای توخالی

hollow feeling

احساس پوچی

hollow fiber

فیبر توخالی

hollow glass

شیشه توخالی

hollow block

بلوک توخالی

hollow cylinder

سیلندر توخالی

hollow shaft

میل توخالی

hollow concrete

بتن توخالی

hollow brick

آجر توخالی

hollow cathode

کاتد توخالی

hollow sphere

کره توخالی

hollow steel

فولاد توخالی

ring hollow

بی‌معنی بودن

hollow out

ایجاد حفره در

hollow tree

درخت توخالی

concrete hollow block

بلوک توخالی بتنی

hollow organ

اندام توخالی

hollow pipe

لوله توخالی

hollow core

هسته توخالی

hollow beam

باریکه توخالی

hollow section

قسمت توخالی

جملات نمونه

a hollow behind a wall.

فضای خالی پشت دیوار

a hollow in one's life.

یک خلأ در زندگی

hollow out a pumpkin.

یک کدو تنبل را خالی کنید

the result was a hollow victory.

نتیجه یک پیروزی پوچ بود

a hollow stem with vertical flutings.

یک ساقه توخالی با شیار های عمودی

a hollow at the base of a large tree.

یک حفره در پایه یک درخت بزرگ

hollow a canoe out of a log

یک قایق را از درون یک تکه چوب خالی کنید.

Bamboo is a sort of hollow plant.

بامبو نوعی گیاه توخالی است.

He gave a hollow laugh.

او یک خنده پوچ سر داد.

marble steps with hollows worn by footsteps. Acavity is a hollow or hollow area within a solid body or object:

پله‌های مرمرین با حفره‌هایی که توسط گام‌ها فرسوده شده‌اند. یک حفره یک حفره یا ناحیه توخالی در داخل یک جسم یا شیء جامد است:

hollow out a nest in the sand.

یک لانه در شن را خالی کنید

نمونه‌های واقعی

Bamboo is light because it is hollow.

بامبو سبک است زیرا توخالی است.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

That deal is now looking increasingly hollow.

آن معامله اکنون به طور فزاینده ای توخالی به نظر می رسد.

منبع: BBC Listening Collection November 2014

Boiled eggs that have been hollowed out and stuffed from something.

تخم مرغ آب پز که تخلیه شده و از چیزی پر شده است.

منبع: Gourmet Base

Meanwhile, the blackmailee becomes more and more hollow as a person.

در همین حال، باج گیرنده به عنوان یک شخص بیشتر و بیشتر توخالی می شود.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

However, the mother panda didn't leave the hollow and stayed calm.

با این حال، مادر پاندا لانه را ترک نکرد و آرام ماند.

منبع: China Daily Latest Collection

In early summer, the turtle digs out a hollow in the soft ground.

در اوایل تابستان، لاک پشت حفره ای در زمین نرم می کند.

منبع: Recitation for Kings Volume 1 (All 100 Lessons)

It's worth pointing out that these organs are hollow, because you are basically hollow, too.

ارزش اشاره دارد که این اندام ها توخالی هستند، زیرا شما اساساً توخالی هستید.

منبع: Crash Course Anatomy and Physiology

" The Dumbledores lived in Godric's Hollows? "

" خانواده دامبلدور در گودریک هالو زندگی می کردند؟"

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

The hollow eye sockets of the stone snakes seemed to be following him.

حفره های چشم سنگ مارها به نظر می رسید که او را دنبال می کنند.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

So these wise little people find a hollow in an old tree.

بنابراین این افراد خردمند کوچک یک حفره در درخت قدیمی پیدا می کنند.

منبع: American Original Language Arts Volume 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید