supplication

[ایالات متحده]/ˌsʌplɪ'keɪʃn/
[بریتانیا]/ˌsʌplɪ'keʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درخواست جدی؛ دعا.

عبارات و ترکیب‌ها

humble supplication

التماس فروتنانه

silent supplication

التماس خاموش

earnest supplication

التماس جدی

fervent supplication

التماس سوزان

جملات نمونه

He knelt in supplication before the altar.

او در حال التماس در برابر محراب زانو زده بود.

Her voice was full of supplication as she begged for forgiveness.

صدای او مملو از التماس بود زیرا طلب بخشش می‌کرد.

The monk's supplication for peace echoed through the temple.

التماس راهب برای صلح در معبد طنین انداز شد.

She whispered a supplication to the heavens for guidance.

او التماسی را به سوی آسمان برای هدایت زمزمه کرد.

The supplication of the villagers for rain was finally answered.

التماس اهالی روستا برای باران سرانجام برآورده شد.

He offered a heartfelt supplication for his father's recovery.

او التماسی صمیمانه برای بهبودی پدرش ارائه کرد.

The supplication of the refugees for safety went unheard.

التماس آوارگان برای ایمنی شنیده نشد.

In times of desperation, people often turn to supplication for help.

در زمان‌های ناامیدی، مردم اغلب برای کمک به التماس روی می‌آورند.

The supplication of the child for a new toy was met with a smile.

التماس کودک برای یک اسباب بازی جدید با لبخند مواجه شد.

She closed her eyes in supplication, hoping for a miracle.

او چشمان خود را در حال التماس بست و امیدوار بود که معجزه رخ دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید