demand

[ایالات متحده]/dɪˈmɑːnd/
[بریتانیا]/dɪˈmænd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. درخواست یا نیاز داشتن؛
n. نیاز یا درخواست برای چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

demand payment

پرداخت طلب

high demand

تقاضای زیاد

meet the demand

برآورده کردن تقاضا

exceed the demand

تجاوز از تقاضا

customer demand

تقاضای مشتری

strong demand

تقاضای قوی

demand of

تقاضای

demand for

تقاضا برای

market demand

تقاضای بازار

supply and demand

عرضه و تقاضا

in demand

مورد تقاضا

on demand

در صورت درخواست

domestic demand

تقاضای داخلی

consumer demand

تقاضای مصرف‌کننده

demand and supply

تقاضا و عرضه

demand analysis

تجزیه و تحلیل تقاضا

water demand

تقاضای آب

in great demand

به شدت مورد تقاضا

actual demand

تقاضای واقعی

power demand

تقاضای برق

traffic demand

تقاضای ترافیکی

energy demand

تقاضای انرژی

demand side

طرف تقاضا

جملات نمونه

the demand for money.

تقاضا برای پول

a demand of money with menaces.

یک خواسته پول با تهدید

the equilibrium of demand and supply

تعادل تقاضا و عرضه

There is a great demand for such books.

تقاضا برای چنین کتاب‌هایی زیاد است.

a demand for a salary kick

یک خواسته برای افزایش حقوق

I demand a recount.

من خواستار شمارش مجدد هستم.

demand repayment of a loan.

تقاضا برای بازپرداخت وام

in great demand as a speaker.

به عنوان سخنران بسیار مورد تقاضا است.

elasticity of demand

کشش تقاضا

chestnut is still in demand for fencing.

میخک چوبشی همچنان برای نرده‌سازی مورد تقاضا است.

I demand the satisfaction of a gentleman.

من خواستار رضایت یک جنتلمن هستم.

Music is a demanding art.

موسیقی یک هنر سخت‌جوانمردانه است.

Teachers are in demand in this area.

معلمان در این منطقه مورد تقاضا هستند.

demand an apology from sb.

درخواست عذرخواهی از کسی کردن.

They demand self-autonomy for the Palestinians.

آنها خواستار خودمختاری برای فلسطینی‌ها هستند.

We demand a definite answer.

ما یک پاسخ قطعی مطالبه می کنیم.

We demand that they honor this contract.

ما خواستار این هستیم که آنها این قرارداد را رعایت کنند.

I demand a reason for this interruption.

من دلیل این وقفه را مطالبه می کنم.

They demand a refund on unsatisfactory goods.

آنها بازپرداخت برای کالاهای نامناسب را مطالبه می کنند.

نمونه‌های واقعی

A dynamic government is necessary to meet the demands of a changing society.

یک دولت پویا برای پاسخگویی به نیازهای یک جامعه در حال تغییر ضروری است.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

" Let me see it! " demanded Dudley.

اجازه بده ببینمش!

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

And the architects are seeing growing demand.

و معماران شاهد افزایش تقاضا هستند.

منبع: BBC English Unlocked

And there is no higher demand that that.

و هیچ تقاضای بالاتری از آن وجود ندارد.

منبع: Idol speaks English fluently.

People have been demanding changes for years.

مردم سال‌هاست که خواستار تغییر شده‌اند.

منبع: Global Slow English

Which only seems to drive up demand.

که به نظر می‌رسد فقط تقاضا را افزایش می‌دهد.

منبع: Vox opinion

Washington and NATO have rejected those demands.

واشنگتن و ناتو این درخواست‌ها را رد کرده‌اند.

منبع: VOA Daily Standard February 2022 Collection

So far no ransom has been demanded.

تا کنون هیچ گونه باجی درخواست نشده است.

منبع: CRI Online April 2014 Collection

Many tech companies are seeing surging demand.

بسیاری از شرکت‌های فناوری شاهد افزایش شدید تقاضا هستند.

منبع: Economist

A loud sound often indicates an urgent demand.

صدای بلند اغلب نشان دهنده یک تقاضای فوری است.

منبع: Smart Life Encyclopedia

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید