suppressive

[ایالات متحده]/səˈprɛsɪv/
[بریتانیا]/səˈprɛsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمایل به سرکوب یا محدود کردن

عبارات و ترکیب‌ها

suppressive measures

اقدامات سرکوبگر

suppressive tactics

تاکتیک‌های سرکوبگر

suppressive policies

سیاست‌های سرکوبگر

suppressive actions

اقدامات سرکوبگر

suppressive regime

رژیم سرکوبگر

suppressive forces

نیروهای سرکوبگر

suppressive environment

فضای سرکوبگر

suppressive response

واکنش سرکوبگر

suppressive control

کنترل سرکوبگر

suppressive effects

اثرات سرکوبگر

جملات نمونه

the government imposed suppressive measures on dissent.

دولت تدابیر سرکوبگرانه ای را علیه مخالفان اعمال کرد.

her suppressive behavior made it hard for him to express his feelings.

رفتار سرکوبگرانه او باعث شد ابراز احساسات برایش دشوار باشد.

some cultures have a suppressive attitude towards women's rights.

برخی از فرهنگ‌ها نگرشی سرکوبگرانه نسبت به حقوق زنان دارند.

he felt the suppressive atmosphere in the meeting.

او فضای خفقانی در جلسه را احساس کرد.

the suppressive policies led to widespread protests.

سیاست‌های سرکوبگرانه منجر به اعتراضات گسترده شد.

she criticized the suppressive tactics used by the authorities.

او از تاکتیک‌های سرکوبگرانه مورد استفاده مقامات انتقاد کرد.

his suppressive nature often stifles creativity in the team.

طبعيت سرکوبگرانه او اغلب باعث خفه شدن خلاقیت در تیم می شود.

the suppressive laws hinder freedom of speech.

قوانین سرکوبگرانه آزادی بیان را محدود می کنند.

many artists fled the suppressive regime in search of freedom.

بسیاری از هنرمندان در جستجوی آزادی از رژیم سرکوبگرانه فرار کردند.

they faced a suppressive environment that stifled innovation.

آنها با محیطی سرکوبگرانه روبرو شدند که نوآوری را خفه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید