liberating

[ایالات متحده]/ˈlɪbəreɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈlɪbəreɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v.آزاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

liberating experience

تجربه رهایی بخش

liberating feeling

احساس رهایی‌بخش

liberating moment

لحظه رهایی‌بخش

liberating change

تغییر رهایی‌بخش

liberating thought

فکر رهایی‌بخش

liberating action

عمل رهایی‌بخش

liberating decision

تصمیم رهایی‌بخش

liberating choice

انتخاب رهایی‌بخش

liberating path

مسیر رهایی‌بخش

liberating journey

سفر رهایی‌بخش

جملات نمونه

reading can be a liberating experience.

خواندن می‌تواند تجربه‌ای آزادکننده باشد.

traveling abroad is often liberating for many people.

سفر به خارج از کشور اغلب برای بسیاری از افراد آزادکننده است.

she found the process of writing to be liberating.

او دریافت که روند نوشتن آزادکننده است.

yoga can be liberating for your mind and body.

یوگا می‌تواند برای ذهن و بدن شما آزادکننده باشد.

his decision to quit his job felt liberating.

تصمیم او برای ترک شغلش احساسی آزادکننده داشت.

art can be a liberating form of expression.

هنر می‌تواند شکلی آزادکننده از بیان باشد.

finding your true self is a liberating journey.

پیدا کردن خود واقعی یک سفر آزادکننده است.

breaking free from societal norms can be liberating.

رها شدن از هنجارهای اجتماعی می‌تواند آزادکننده باشد.

she described the moment as liberating and empowering.

او آن لحظه را آزادکننده و توان‌بخش توصیف کرد.

learning a new language can be a liberating experience.

یادگیری یک زبان جدید می‌تواند تجربه‌ای آزادکننده باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید