constraining

[ایالات متحده]/kənˈstreɪnɪŋ/
[بریتانیا]/kənˈstreɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مجبور کردن یا وادار کردن کسی به انجام کاری؛ محدود کردن یا محدود ساختن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

constraining factors

عوامل محدود کننده

constraining rules

قوانین محدود کننده

constraining conditions

شرایط محدود کننده

constraining beliefs

باورهای محدود کننده

constraining environment

محیط محدود کننده

constraining laws

قوانین محدود کننده

constraining influences

تاثیرات محدود کننده

constraining decisions

تصمیمات محدود کننده

constraining norms

هنجارهای محدود کننده

constraining options

گزینه‌های محدود کننده

جملات نمونه

constraining regulations can limit innovation.

مقررات محدودکننده می‌توانند نوآوری را محدود کنند.

she felt constraining pressure to conform.

او تحت فشار محدودکننده برای انطباق احساس می‌کرد.

constraining factors affect project timelines.

عوامل محدودکننده بر جدول زمانی پروژه تأثیر می‌گذارند.

he found the rules constraining his creativity.

او دریافت که قوانین خلاقیت او را محدود می‌کنند.

constraining beliefs can hinder personal growth.

باورهای محدودکننده می‌توانند رشد شخصی را مختل کنند.

the team's constraining budget impacted their plans.

بودجه محدودکننده تیم بر برنامه‌های آنها تأثیر گذاشت.

constraining environments may lead to stress.

محیط‌های محدودکننده ممکن است منجر به استرس شوند.

she felt constraining expectations from her family.

او انتظارات محدودکننده از خانواده‌اش احساس می‌کرد.

constraining deadlines can create anxiety.

مهلت‌های مقرر محدودکننده می‌توانند باعث اضطراب شوند.

they faced constraining circumstances during the project.

آنها در طول پروژه با شرایط محدودکننده روبرو شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید