constraining factors
عوامل محدود کننده
constraining rules
قوانین محدود کننده
constraining conditions
شرایط محدود کننده
constraining beliefs
باورهای محدود کننده
constraining environment
محیط محدود کننده
constraining laws
قوانین محدود کننده
constraining influences
تاثیرات محدود کننده
constraining decisions
تصمیمات محدود کننده
constraining norms
هنجارهای محدود کننده
constraining options
گزینههای محدود کننده
constraining regulations can limit innovation.
مقررات محدودکننده میتوانند نوآوری را محدود کنند.
she felt constraining pressure to conform.
او تحت فشار محدودکننده برای انطباق احساس میکرد.
constraining factors affect project timelines.
عوامل محدودکننده بر جدول زمانی پروژه تأثیر میگذارند.
he found the rules constraining his creativity.
او دریافت که قوانین خلاقیت او را محدود میکنند.
constraining beliefs can hinder personal growth.
باورهای محدودکننده میتوانند رشد شخصی را مختل کنند.
the team's constraining budget impacted their plans.
بودجه محدودکننده تیم بر برنامههای آنها تأثیر گذاشت.
constraining environments may lead to stress.
محیطهای محدودکننده ممکن است منجر به استرس شوند.
she felt constraining expectations from her family.
او انتظارات محدودکننده از خانوادهاش احساس میکرد.
constraining deadlines can create anxiety.
مهلتهای مقرر محدودکننده میتوانند باعث اضطراب شوند.
they faced constraining circumstances during the project.
آنها در طول پروژه با شرایط محدودکننده روبرو شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید