suppressively

[ایالات متحده]/sə'presɪvli/
[بریتانیا]/sə'prɛsɪvli/

ترجمه

adv. به روشی که سرکوب می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

suppressively controlling

مهارکننده

suppressively aggressive

تهاجمی مهارکننده

suppressively quiet

مهارکننده آرام

suppressively dominant

مهارکننده مسلط

suppressively hidden

مهارکننده پنهان

suppressively negative

مهارکننده منفی

suppressively passive

مهارکننده منفعل

suppressively biased

مهارکننده مغرضانه

suppressively limited

مهارکننده محدود

suppressively enforced

مهارکننده اعمال‌شده

جملات نمونه

the government acted suppressively against the protests.

دولت به طور سرکوبگرانه با اعتراضات رفتار کرد.

she felt suppressively judged by her peers.

او احساس می‌کرد که توسط همسالانش به طور سرکوبگرانه قضاوت شده است.

his suppressively critical remarks affected her confidence.

اظهارات انتقادی او به طور سرکوبگرانه بر اعتماد به نفس او تأثیر گذاشت.

the suppressively strict rules stifled creativity.

قوانین بسیار سخت و سرکوبگرانه، خلاقیت را خفه کرد.

they suppressively controlled the information flow.

آنها جریان اطلاعات را به طور سرکوبگرانه کنترل کردند.

her suppressively negative attitude impacted the team.

نگاه منفی او به طور سرکوبگرانه بر تیم تأثیر گذاشت.

the suppressively high expectations led to burnout.

انتظارات بسیار بالا و سرکوبگرانه منجر به فرسودگی شد.

he was suppressively influenced by his family's opinions.

او به طور سرکوبگرانه تحت تأثیر نظرات خانواده‌اش قرار گرفت.

they felt suppressively monitored at work.

آنها احساس می‌کردند که در محل کار به طور سرکوبگرانه تحت نظر هستند.

the suppressively harsh criticism left him speechless.

انتقادات بسیار تند و سرکوبگرانه او را بی‌حرف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید