suppressively controlling
مهارکننده
suppressively aggressive
تهاجمی مهارکننده
suppressively quiet
مهارکننده آرام
suppressively dominant
مهارکننده مسلط
suppressively hidden
مهارکننده پنهان
suppressively negative
مهارکننده منفی
suppressively passive
مهارکننده منفعل
suppressively biased
مهارکننده مغرضانه
suppressively limited
مهارکننده محدود
suppressively enforced
مهارکننده اعمالشده
the government acted suppressively against the protests.
دولت به طور سرکوبگرانه با اعتراضات رفتار کرد.
she felt suppressively judged by her peers.
او احساس میکرد که توسط همسالانش به طور سرکوبگرانه قضاوت شده است.
his suppressively critical remarks affected her confidence.
اظهارات انتقادی او به طور سرکوبگرانه بر اعتماد به نفس او تأثیر گذاشت.
the suppressively strict rules stifled creativity.
قوانین بسیار سخت و سرکوبگرانه، خلاقیت را خفه کرد.
they suppressively controlled the information flow.
آنها جریان اطلاعات را به طور سرکوبگرانه کنترل کردند.
her suppressively negative attitude impacted the team.
نگاه منفی او به طور سرکوبگرانه بر تیم تأثیر گذاشت.
the suppressively high expectations led to burnout.
انتظارات بسیار بالا و سرکوبگرانه منجر به فرسودگی شد.
he was suppressively influenced by his family's opinions.
او به طور سرکوبگرانه تحت تأثیر نظرات خانوادهاش قرار گرفت.
they felt suppressively monitored at work.
آنها احساس میکردند که در محل کار به طور سرکوبگرانه تحت نظر هستند.
the suppressively harsh criticism left him speechless.
انتقادات بسیار تند و سرکوبگرانه او را بیحرف کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید