tableau

[ایالات متحده]/'tæbləʊ/
[بریتانیا]/tæ'blo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صحنه یا تصویر؛ وضعیت دراماتیک؛ صحنه(های) زنده یا چشم‌گیر

عبارات و ترکیب‌ها

tableau display

نمایش تابلوی

tableau vivant

تابلوی زنده

جملات نمونه

The movie was a tableau of a soldier's life.

فیلم، نمایشی از زندگی یک سرباز بود.

History is nothing more than a tableau of crimes and misfortunes.

تاریخ چیزی بیش از یک تابلوی جنایات و بدبختی‌ها نیست.

{{entête tableau charte alignement style|{}} !

{{entête tableau charte alignement style|{}} !

A prothonotary warbler adds a splash of gold to a tableau of cherry blossoms along the Tidal Basin in Washington, D.C.

یک گنجشک پروثونوتاری، جلوه‌ای طلایی به نمایشی از شکوفه‌های گیلاس در امتداد حوضه Tidal در واشنگتن، دی. سی. اضافه می‌کند.

Writing about the “Throne of the Mughal”, a tableau with dozens of enamelled and bejewelled figures, he states that the ruler is an “imaginary Asian”.

در مورد «تاج و تخت مغول»، یک تابلوی نقاشی با ده‌ها شخصیت منقش و جواهرنشان، او بیان می‌کند که حاکم یک «آسیایی خیالی» است.

The artist created a stunning tableau of dancers on stage.

هنرمند، نمایشی خیره‌کننده از رقصندگان روی صحنه خلق کرد.

The museum exhibit featured a beautiful tableau of historical figures.

نمایشگاه موزه، نمایشی زیبا از چهره‌های تاریخی را به نمایش گذاشت.

The film director carefully crafted each scene to form a striking tableau.

کارگردان فیلم، هر صحنه را با دقت طراحی کرد تا یک نمایشگاه چشمگیر ایجاد کند.

The play opened with a dramatic tableau that set the tone for the rest of the performance.

نمایش با یک نمایشگاه دراماتیک آغاز شد که لحن کل اجرا را تعیین کرد.

The photographer captured a moving tableau of refugees fleeing conflict.

عکاس، نمایشی تکان‌دهنده از آوارگان در حال فرار از درگیری را ثبت کرد.

The ballet company rehearsed the intricate tableau for hours to perfect their performance.

شرکت باله، ساعت‌ها نمایشی پیچیده را تمرین کرد تا اجرای خود را کامل کند.

The historical painting depicted a vivid tableau of a royal banquet.

نقاشی تاریخی، نمایشی زنده از یک ضیافت سلطنتی را به تصویر کشید.

The opera concluded with a grand tableau of all the characters on stage.

اپرا با یک نمایشگاه بزرگ از همه شخصیت‌ها روی صحنه به پایان رسید.

The designer arranged the models in a striking tableau for the fashion show.

طراح، مدل‌ها را در یک نمایشگاه چشمگیر برای نمایش مد قرار داد.

The novel described a vivid tableau of life in a bustling city.

رمان، نمایشی زنده از زندگی در یک شهر پرجنب‌وجوش را توصیف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید