tabulated

[ایالات متحده]/ˈtæbjʊleɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈtæbjuˌleɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته tabulate

عبارات و ترکیب‌ها

tabulated data

داده‌های جدولی

tabulated results

نتایج جدولی

tabulated information

اطلاعات جدولی

tabulated values

مقادیر جدولی

tabulated statistics

آمار جدولی

tabulated format

فرمت جدولی

tabulated summary

خلاصه جدولی

tabulated list

لیست جدولی

tabulated output

خروجی جدولی

جملات نمونه

the data was tabulated for easy analysis.

داده‌ها برای تجزیه و تحلیل آسان، جدول‌بندی شدند.

we need to have the results tabulated by tomorrow.

ما باید نتایج را تا فردا جدول‌بندی کنیم.

the survey responses were tabulated and presented.

پاسخ‌های نظرسنجی جدول‌بندی و ارائه شدند.

all the expenses were tabulated for the report.

تمام هزینه‌ها برای گزارش، جدول‌بندی شدند.

the findings were tabulated to show trends over time.

یافته‌ها برای نشان دادن روندها در طول زمان، جدول‌بندی شدند.

she tabulated the scores from the competition.

او امتیازات مسابقه را جدول‌بندی کرد.

the information was tabulated into a comprehensive chart.

اطلاعات در یک نمودار جامع جدول‌بندی شد.

he tabulated the results to prepare for the meeting.

او نتایج را برای آمادگی برای جلسه جدول‌بندی کرد.

the data was tabulated to facilitate decision-making.

داده‌ها برای تسهیل تصمیم‌گیری، جدول‌بندی شدند.

they tabulated the feedback from customers for analysis.

آنها بازخورد مشتریان را برای تجزیه و تحلیل جدول‌بندی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید