tackle

[ایالات متحده]/ˈtækl/
[بریتانیا]/ˈtækl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. رسیدگی کردن یا مدیریت کردن
vt. & vi. تصرف کردن یا در دست گرفتن
n. قطع ارتباط; دستگاهی برای تصرف و نگه‌داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

tackle a task

حل یک وظیفه

tackle a challenge

مقابله با یک چالش

fishing tackle

تجهیزات ماهیگیری

block and tackle

بلک اند تاکل

tackle box

جعبه قلاب‌گیری

lifting tackle

تجهیزات بالابر

sliding tackle

خاتمه‌زدايگي

جملات نمونه

tackle a difficult problem

با یک مشکل دشوار مقابله کنید

tackle the horse up for plowing

آماده کردن اسب برای شخم زدن

They use the tackle to lift the machine.

آنها از طناب برای بالا بردن دستگاه استفاده می کنند.

the tackle brought the supporters to their feet in acclamation.

عمل تکل باعث شد طرفداران با تشویف از جا برخیزند.

you’re in no condition to tackle the stairs.

شما در شرایطی نیستید که بتوانید از پله‌ها بالا بروید.

He tackled the problem.

او به سراغ حل مشکل رفت.

The policeman tackled the thief.

پلیس با دزد کشتی.

That depends (on) how to tackle the problem.

این به این بستگی دارد که چگونه مشکل را حل کنیم.

I don't know how to tackle this problem.

نمی‌دانم چگونه باید این مشکل را حل کنم.

That big fullback tackles hard.

آن مدافع بزرگ با قدرت زیاد تکل می‌کند.

Footballers must learn to tackle fearlessly.

فوتبال‌بازان باید یاد بگیرند که بدون ترس تکل بزنند.

sexism should be tackled without compromise.

تبعیض جنسیتی باید بدون مصالحه مقابله شود.

the wisest course of action is to tackle the problem at source.

حکیمانه ترین اقدام این است که مشکل را از ریشه حل کنید.

Tackled the crossword yet? It's a stinker.

هنوز سراغ جدول کلمات متقاطع را گرفته اید؟ یک چیز سخت است.

The desynchronization attack is very difficult to tackle and still an open question.

حمله عدم هماهنگی بسیار دشوار است و هنوز یک سوال باز است.

It all depends on how you tackle the problem.

همه چیز به این بستگی دارد که چگونه مشکل را حل کنید.

He tackled his opponent.

او با حریف خود مبارزه کرد.

We have gained sufficient experience to tackle this problem.

ما تجربه کافی به دست آورده‌ایم تا بتوانیم این مشکل را حل کنیم.

If Bill is late again, I'll tackle him about it.

اگر بیل دوباره دیر کرد، در این مورد با او بحث خواهم کرد.

نمونه‌های واقعی

[C] Issues arising from automation need to be tackled.

مشکلات ناشی از خودکارسازی باید حل شوند.

منبع: Past years' graduate entrance exam English reading true questions.

He bought some fishing tackle in the store.

او لوازم ماهیگیری را از مغازه خرید.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

It needs to be tackled with education.

این موضوع باید با آموزش حل شود.

منبع: VOA Daily Standard October 2019 Collection

Or tackle some of the heavy stuff?

یا برخی از کارهای سنگین را انجام دهید؟

منبع: Downton Abbey Video Version (Season 6)

Half the profits are going towards tackling loneliness.

نصف سود به حل مشکل تنهایی اختصاص دارد.

منبع: BBC English Unlocked

They also discussed how to tackle climate change.

آنها همچنین در مورد نحوه مقابله با تغییرات آب و هوایی بحث کردند.

منبع: VOA Daily Standard May 2021 Collection

I saw some fishing tackle in that boat.

من لوازم ماهیگیری را در آن قایق دیدم.

منبع: The Chronicles of Narnia: Prince Caspian

Deep bunkers can be tackled in other ways.

می‌توان به روش‌های دیگر با سنگرهای عمیق مقابله کرد.

منبع: The Economist - Technology

Ramaphosa also called for solidarity to tackle the COVID-19 pandemic.

راما فوصا همچنین خواستار همبستگی برای مقابله با همه‌گیری کووید-۱۹ شد.

منبع: CRI Online October 2020 Collection

Regional lawmakers rejected a plan to tackle climate change last week.

قانونگذاران منطقه‌ای هفته گذشته طرح مقابله با تغییرات آب و هوایی را رد کردند.

منبع: VOA Standard English_ Technology

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید