confront

[ایالات متحده]/kənˈfrʌnt/
[بریتانیا]/kənˈfrʌnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. روبرو شدن; مواجه شدن; سر و کار داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

confront someone

مواجهه با کسی

confrontation

رویارویی

confront reality

مواجهه با واقعیت

confront challenges

مقابله با چالش‌ها

confront with

مواجهه با

جملات نمونه

My house confronts his.

خانه من روبروی او قرار دارد.

A soldier has to confront danger.

یک سرباز باید با خطر روبرو شود.

the new government was confronted with many profound difficulties.

دولت جدید با مشکلات عمیق زیادی روبرو شد.

Merrill confronted him with her suspicions.

مرتل او را با شک و تردیدهای خود روبرو کرد.

conclusions that can be confronted with experience

نتیجه گیری هایی که می توان آنها را با تجربه روبرو کرد.

A soldier has to confront danger and death.

یک سرباز باید با خطر و مرگ روبرو شود.

I am confronted with many difficulties.

من با مشکلات زیادی روبرو هستم.

I wish to confront my accuser in a court of law.

من می‌خواهممداعی خود را در دادگاه قانون ملاقات کنم.

The defendant was confronted with incontrovertible evidence of guilt.

متهم با شواهد انکارناپذیر گناه روبرو شد.

confronted danger at every turn.

در هر فرصتی با خطر روبرو شدند.

The difficulties that confront us seem insuperable.

مشکلاتی که با آنها روبرو هستیم غیرقابل غلبه به نظر می رسند.

They confronted the prisoner with his accusers.

آنها زندانی را با متهمانش روبرو کردند.

He confronted them with the evidence of the crime.

او آنها را با شواهد جرم روبرو کرد.

Confronted by the angry strikers,the police had to retreat.

با توجه به اعتصالب کارگران خشمگین، پلیس مجبور به عقب نشینی شد.

300 policemen confronted an equal number of union supporters.

300 افسر پلیس با تعداد مساوی از حامیان اتحادیه روبرو شدند.

we were confronted with pictures of moving skeletons.

ما با تصاویری از اسکلت های متحرک روبرو شدیم.

he wheeled round to confront John eyeball to eyeball.

او چرخید تا جان را رود به رود روبرو کند.

Heads of state are confronted with making decisions of great moment.

رهبران کشورها با اتخاذ تصمیمات مهم روبرو هستند.

police confronted the protestors who were looting shops.

پلیس معترضان را که در حال غارت مغازه ها بودند، روبرو کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید