tactful communication
ارتباطات سنجیده
an instinct for tact and diplomacy.
غریزه ای برای زیرکی و دیپلماسی
Tact is a valuable commodity.
ظرافت یک کالای با ارزش است.
his genius for tact and diplomacy.
هوش و نبوغ او در زمینه مهار و دیپلماسی.
tact was not his long suit.
ظرافت نقطه قوت او نبود.
the most delicate tact was called for.
ظرافت ترین رفتار مورد نیاز بود.
his tact and political skills will disarm critics.
ظرافت و مهارت های سیاسی او منتقدان را خلع سلاح خواهد کرد.
the inspector broke the news to me with tact and consideration.
بازرس با درایت و توجه خبر را به من گفت.
He showed tact in dealing with difficult customers.
او با ظرافت با مشتریان دشوار برخورد کرد.
tact and urbanity, the marks of a true diplomat. inelegance
ظرافت و شهریاری، نشانههای یک دیپلمات واقعی. بیشرمی
had to exercise all her tact to prevent clashes between the two opinionated guests.
او مجبور شد تمام زیرکی خود را به کار گیرد تا از درگیری بین دو مهمان با نظر جلوگیری کند.
Mr. Smith is a most suitable candidate for such negotiator since his tact and quickness of mind are equal to the occasion.
آقای اسمیت نامزد بسیار مناسبی برای چنین مذاکرهکنندهای است زیرا زیرکی و سرعت ذهن او با این موقعیت برابر است.
It's a rather delicate situation and you'll need a lot of tact to handle it.
این یک موقعیت بسیار ظریف است و برای رسیدگی به آن به مقدار زیادی ظرافت نیاز خواهید داشت.
With tact and perseverance he inveigled her into becoming his law partner. Todecoy is to trap or ensnare by cunning or deception:
با زیرکی و پشتکار، او را متقاعد کرد تا شریک حقوقی او شود. به دام انداختن یا به دام انداختن با حیله یا فریب:
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید