tangentially

[ایالات متحده]/tæn'dʒenʃəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که بی‌ارتباط است

عبارات و ترکیب‌ها

tangentially related

مرتبط به صورت حاشیه ای

tangentially connected

متصل به صورت حاشیه ای

tangentially relevant

مرتبط به صورت حاشیه ای

tangentially related topics

موضوعات مرتبط به صورت حاشیه ای

جملات نمونه

The professor's lecture only tangentially touched on the main topic.

سخنرانی استاد تنها به طور حاشیه ای به موضوع اصلی اشاره کرد.

Her new book tangentially explores the themes of love and loss.

کتاب جدید او به طور حاشیه ای به بررسی مضامین عشق و از دست دادن می پردازد.

The movie tangentially references historical events.

فیلم به طور حاشیه ای به وقایع تاریخی اشاره می کند.

His argument was tangentially related to the original question.

استدلال او به طور حاشیه ای به سوال اصلی مرتبط بود.

The article tangentially mentions the author's personal experiences.

مقاله به طور حاشیه ای به تجربیات شخصی نویسنده اشاره می کند.

The discussion tangentially veered off into a debate about politics.

بحث به طور حاشیه ای به یک بحث درباره سیاست ها منحرف شد.

The novel tangentially touches on themes of identity and belonging.

رمان به طور حاشیه ای به مضامین هویت و تعلق خاطر اشاره می کند.

His speech tangentially alluded to the upcoming changes in the company.

سخنرانی او به طور حاشیه ای به تغییرات آتی در شرکت اشاره کرد.

The documentary tangentially explores the impact of climate change on wildlife.

مستند به طور حاشیه ای به بررسی تأثیر تغییرات آب و هوایی بر حیات وحش می پردازد.

The artist's work tangentially reflects her cultural background.

آثار هنرمند به طور حاشیه ای منعکس کننده پیشینه فرهنگی او است.

نمونه‌های واقعی

When entrepreneurs compare their creations, even tangentially, to nuclear bombs, it feels like a turning point.

وقتی کارآفرینان آثار خود را، حتی به طور حاشیه ای، با بمب های هسته ای مقایسه می کنند، احساس می شود که نقطه عطفی در حال وقوع است.

منبع: Economist Business

Russia's notorious Wagner group is also tangentially involved.

گروه مشهور واگنر روسیه نیز به طور حاشیه ای درگیر است.

منبع: Financial Times Podcast

Tangentially… don't worry, I don't talk about candy too much.

به طور حاشیه ای... نگران نباشید، زیاد در مورد شیرینی صحبت نمی کنم.

منبع: Accompany you to sleep.

And so I spent the day just talking with these people I heard of tangentially in my friends lives.

و به همین دلیل، من روز را صرف صحبت با افرادی کردم که به طور حاشیه ای از طریق زندگی دوستانم از آنها شنیده بودم.

منبع: Q&A in progress.

Aside from being related tangentially to a Beckham, you mentioned that he's an activist investor who is well-known for his proxy battles.

علاوه بر ارتباط حاشیه ای با یک بکام، شما اشاره کردید که او یک سرمایه گذار فعال است که به خاطر نبردهای نیابتی خود به خوبی شناخته شده است.

منبع: Financial Times

Now, the explanation behind this duality is a bit complex but, for whoever’s watched this work of art, it’s tangentially related to that.

اکنون، توضیح این دوگانگی کمی پیچیده است، اما برای هر کسی که این اثر هنری را دیده است، به طور حاشیه ای به آن مرتبط است.

منبع: Encyclopedia of Trivia Facts

So things like you're a grave digger, your funeral lunch, flowers, newspaper obituaries, all the other odds and ends that are tangentially related to the funeral will get conglomerated into one big bill.

بنابراین، مواردی مانند اینکه شما یک حفرکننده گور هستید، ناهار تشییع جنازه شما، گل ها، یادداشتهای سرد در روزنامه، همه موارد عجیب و غریب دیگر که به طور حاشیه ای به تشییع جنازه مرتبط هستند، در یک قبض بزرگ تجمیع می شوند.

منبع: Connection Magazine

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید