linearly

[ایالات متحده]/'liniəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت مستقیم، به روش خطی (22 کلمه)

عبارات و ترکیب‌ها

increase linearly

افزایش خطی

decrease linearly

کاهش خطی

linearly independent

خطی مستقل

linearly dependent

وابسته به صورت خطی

جملات نمونه

The resultsshow: (1) the RT increases linearly with increase of luminance from 0.45 to15 stilb under dark-adapted condition and 2 to 36 stilb under light-adaptedcondition;

نتایج نشان دادند: (1) زمان واکنش (RT) به طور خطی با افزایش روشنایی از 0.45 تا 15 استیلب در شرایط تاریک و از 2 تا 36 استیلب در شرایط روشن افزایش می‌یابد.

The data points are linearly correlated.

نقاط داده به طور خطی همبسته هستند.

Linearly increasing temperature can affect the rate of chemical reactions.

افزایش خطی دما می‌تواند بر سرعت واکنش‌های شیمیایی تأثیر بگذارد.

Linearly independent vectors form a basis for a vector space.

بردار‌های مستقل خطی، پایه‌ای برای فضای برداری تشکیل می‌دهند.

The algorithm processes the data linearly.

الگوریتم داده‌ها را به صورت خطی پردازش می‌کند.

Linearly polarized light vibrates in a single plane.

نور خطی پلاریزه در یک صفحه واحد ارتعاش می‌کند.

The linearly decreasing trend in sales is concerning.

روند نزولی خطی در فروش نگران‌کننده است.

Linearly interpolating between data points can estimate missing values.

درونیابی خطی بین نقاط داده می‌تواند برای تخمین مقادیر از دست رفته استفاده شود.

Linearly approximating a non-linear function may introduce errors.

تقریب خطی یک تابع غیرخطی ممکن است باعث ایجاد خطا شود.

The linearly arranged chairs created a neat and organized look.

چیدمان خطی صندلی‌ها ظاهری مرتب و منظم ایجاد کرد.

Linearly scaling the image resulted in distortion.

مقیاس‌بندی خطی تصویر منجر به اعوجاج شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید