entanglements

[ایالات متحده]/ɪnˈtæŋɡlmənts/
[بریتانیا]/ɪnˈtæŋɡlmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت درگیر یا پیچیده بودن در روابط پیچیده

عبارات و ترکیب‌ها

personal entanglements

پیچیدگی‌های شخصی

emotional entanglements

پیچیدگی‌های عاطفی

legal entanglements

پیچیدگی‌های قانونی

financial entanglements

پیچیدگی‌های مالی

social entanglements

پیچیدگی‌های اجتماعی

complex entanglements

پیچیدگی‌های پیچیده

intricate entanglements

پیچیدگی‌های درهم‌تنیده

interpersonal entanglements

پیچیدگی‌های بین فردی

romantic entanglements

پیچیدگی‌های عاشقانه

political entanglements

پیچیدگی‌های سیاسی

جملات نمونه

she found herself in a web of entanglements.

او خود را در میان شبکه‌ای از درگیری‌ها یافت.

the entanglements of their relationship made it complicated.

درگیری‌های رابطه آنها باعث پیچیدگی آن شد.

financial entanglements can lead to stress.

درگیری‌های مالی می‌تواند منجر به استرس شود.

he tried to untangle his personal entanglements.

او سعی کرد درگیری‌های شخصی خود را از بین ببرد.

her life was full of emotional entanglements.

زندگی او پر از درگیری‌های عاطفی بود.

they faced legal entanglements due to the contract.

آنها به دلیل قرارداد با درگیری‌های قانونی مواجه شدند.

entanglements in business can hinder progress.

درگیری‌ها در کسب و کار می‌تواند پیشرفت را مختل کند.

resolving entanglements requires patience and understanding.

حل درگیری‌ها نیاز به صبر و درک دارد.

she avoided relationships to escape emotional entanglements.

او از ارتباطات برای فرار از درگیری‌های عاطفی اجتناب می‌کرد.

the entanglements of past decisions haunted him.

تصمیمات گذشته درگیر کننده او را آزار می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید