clean up messes
جمعآوری آشفتگیها
make messes
ایجاد آشفتگی
fix messes
رفع آشفتگی
avoid messes
اجتناب از آشفتگی
create messes
ایجاد آشفتگی
handle messes
مدیریت آشفتگی
organize messes
مرتبسازی آشفتگیها
discover messes
کشف آشفتگیها
clean messes
جمعآوری آشفتگیها
manage messes
مدیریت آشفتگی
she always messes up her assignments.
او همیشه تکالیف خود را خراب میکند.
he messes with my plans all the time.
او همیشه با برنامههای من دست میکارد.
the kids messes the living room after playing.
بچهها بعد از بازی، اتاق نشیمن را به هم میریزند.
don't mess with my emotions.
با احساسات من بازی نکنید.
she messes around in the kitchen often.
او اغلب در آشپزخانه سرگرم بازی میشود.
he messes up the whole project.
او کل پروژه را خراب میکند.
stop messing with my computer settings!
دستکاری تنظیمات کامپیوتر من را متوقف کنید!
they mess up their schedules frequently.
آنها اغلب برنامههای زمانی خود را خراب میکنند.
she messes with her hair too much.
او بیش از حد با موهایش بازی میکند.
he always messes up the instructions.
او همیشه دستورالعملها را خراب میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید