messes

[ایالات متحده]/ˈmɛsɪz/
[بریتانیا]/ˈmɛsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع mess؛ بی نظمی یا نامرتبی؛ چیزهای کثیف؛ شخص یا وضعیت نامنظم؛ مدفوع

عبارات و ترکیب‌ها

clean up messes

جمع‌آوری آشفتگی‌ها

make messes

ایجاد آشفتگی

fix messes

رفع آشفتگی

avoid messes

اجتناب از آشفتگی

create messes

ایجاد آشفتگی

handle messes

مدیریت آشفتگی

organize messes

مرتب‌سازی آشفتگی‌ها

discover messes

کشف آشفتگی‌ها

clean messes

جمع‌آوری آشفتگی‌ها

manage messes

مدیریت آشفتگی

جملات نمونه

she always messes up her assignments.

او همیشه تکالیف خود را خراب می‌کند.

he messes with my plans all the time.

او همیشه با برنامه‌های من دست می‌کارد.

the kids messes the living room after playing.

بچه‌ها بعد از بازی، اتاق نشیمن را به هم می‌ریزند.

don't mess with my emotions.

با احساسات من بازی نکنید.

she messes around in the kitchen often.

او اغلب در آشپزخانه سرگرم بازی می‌شود.

he messes up the whole project.

او کل پروژه را خراب می‌کند.

stop messing with my computer settings!

دستکاری تنظیمات کامپیوتر من را متوقف کنید!

they mess up their schedules frequently.

آنها اغلب برنامه‌های زمانی خود را خراب می‌کنند.

she messes with her hair too much.

او بیش از حد با موهایش بازی می‌کند.

he always messes up the instructions.

او همیشه دستورالعمل‌ها را خراب می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید