tapped

[ایالات متحده]/tæpt/
[بریتانیا]/tæpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شاخه‌ای یا شیر وصل شده؛ دارای شیر یا خروجی؛ تولید صدای تماس در زبان‌شناسی

عبارات و ترکیب‌ها

tapped out

خسته شده

tapped into

بهره‌برداری کرد

tapped resources

منابع مورد استفاده

tapped market

بازار مورد استفاده

tapped talent

استعداد مورد استفاده

tapped potential

ظرفیت مورد استفاده

tapped phone

تماس تلفنی

tapped energy

انرژی مورد استفاده

tapped audience

مخاطبان مورد استفاده

tapped knowledge

دانش مورد استفاده

جملات نمونه

she tapped her fingers on the table.

او انگشتانش را روی میز می‌کوبید.

he tapped into his creativity for the project.

او برای پروژه از خلاقیت خود استفاده کرد.

the teacher tapped the chalkboard to get attention.

معلم برای جلب توجه، تخته سیاه را می‌کوبید.

they tapped the resources available to them.

آنها از منابع در دسترس خود استفاده کردند.

she tapped her phone to check the time.

او برای بررسی زمان، تلفن خود را لمس کرد.

he tapped the screen to unlock it.

او برای باز کردن قفل، صفحه را لمس کرد.

we tapped into a new market last year.

سال گذشته وارد یک بازار جدید شدیم.

she tapped her heels together in excitement.

او از هیجان، پاشنه هایش را به هم کوبید.

he tapped the microphone before speaking.

او قبل از صحبت کردن، میکروفون را امتحان کرد.

the app allows users to tap for more options.

اپلیکیشن به کاربران اجازه می‌دهد تا برای گزینه های بیشتر لمس کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید