clicked

[ایالات متحده]/klɪkt/
[بریتانیا]/klɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و ماضی نقلی کلیک کردن؛ صدای کوتاه و تیز تولید کردن؛ ناگهان فهمیدن؛ روی صفحه نمایش کامپیوتر کلیک کردن (ماوس)

عبارات و ترکیب‌ها

clicked here

کلیک کردید اینجای

clicked on

کلیک کرد روی

clicked away

کلیک کرد دور

clicked through

کلیک کرد از طریق

clicked back

کلیک کرد برگشت

clicked again

دوباره کلیک کرد

clicked save

کلیک کرد ذخیره

clicked yes

کلیک کرد بله

clicked no

کلیک کرد نه

clicked link

کلیک کرد لینک

جملات نمونه

she clicked the link to access the document.

او برای دسترسی به سند، روی لینک کلیک کرد.

he clicked on the button to submit the form.

او برای ارسال فرم، روی دکمه کلیک کرد.

they clicked together in the team meeting.

آنها در جلسه تیمی با هم کلیک کردند.

once i clicked, i realized the importance of the task.

وقتی کلیک کردم، اهمیت کار را متوجه شدم.

she clicked her pen nervously during the presentation.

او در طول ارائه، قلم خود را با اضطراب کلیک کرد.

after he clicked, the software started to install.

بعد از اینکه او کلیک کرد، نرم افزار شروع به نصب کرد.

the audience clicked with the speaker immediately.

مخاطبان بلافاصله با سخنران همسو شدند.

when i clicked the photo, everyone smiled.

وقتی عکس را گرفتم، همه لبخند زدند.

she clicked through the photos on her phone.

او عکس ها را در تلفن خود مرور کرد.

after he clicked 'yes', the deal was finalized.

بعد از اینکه او 'بله' را کلیک کرد، معامله نهایی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید