(He used to say to me in his somewhat patronizing way that we now teasingly call Chip-talk, “Buddy, we’ve got the perfect game for you.
(او اغلب به من می گفت به روشی که ما اکنون به طور مسخره آمیز آن را Chip-talk می نامیم، "بادی، ما بازی کاملی برای شما داریم.)
She smiled teasingly at him.
او با حالتی شیطنتآمیز به او لبخند زد.
He winked teasingly at his friend.
او با حالتی شیطنتآمیز به دوستش چشمک زد.
She teased him teasingly about his new haircut.
او با حالتی شیطنتآمیز او را به خاطر مدل موی جدیدش سر به سر گذاشت.
He spoke teasingly to lighten the mood.
او برای تلطیف فضا با حالتی شیطنتآمیز صحبت کرد.
She teased him teasingly with a playful tone.
او با لحنی بازیگوشانه او را با حالتی شیطنتآمیز سر به سر گذاشت.
He teased her teasingly about her cooking skills.
او با حالتی شیطنتآمیز او را به خاطر مهارت آشپزیاش سر به سر گذاشت.
She laughed teasingly, knowing she had won the game.
او با حالتی شیطنتآمیز خندید، چون میدانست بازی را برده است.
He nudged her teasingly, trying to get her attention.
او با حالتی شیطنتآمیز به آرامی به او هل داد تا توجهش را جلب کند.
She teased him teasingly, knowing he was ticklish.
او با حالتی شیطنتآمیز او را سر به سر گذاشت، چون میدانست که پوستش نازک است.
He grinned teasingly, enjoying the banter.
او با حالتی شیطنتآمیز لبخند زد و از این جدل لذت برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید