banteringly respond
پاسخ دادن به صورت شوخی
banteringly tease
مسخره کردن به صورت شوخی
banteringly exchange words
تبادل نظر به صورت شوخی
banteringly compliment
تعریف کردن به صورت شوخی
banteringly discuss
بحث کردن به صورت شوخی
banteringly argue
بحث کردن به صورت شوخی
banteringly insult
توهین کردن به صورت شوخی
banteringly joke
شوخی کردن به صورت شوخی
banteringly agree
موافقت کردن به صورت شوخی
banteringly disagree
مخالفت کردن به صورت شوخی
they were banteringly teasing each other about their favorite movies.
آنها با لحنی شوخیآمیز و طعنهآمیز در مورد فیلمهای مورد علاقهشان با یکدیگر شوخی میکردند.
she spoke banteringly, making everyone laugh at the dinner table.
او با لحنی شوخیآمیز صحبت کرد و باعث خنده همه دور سفره شد.
he banteringly challenged his friend to a game of chess.
او با لحنی شوخیآمیز دوست خود را به یک بازی شطرنج به چالش کشید.
the colleagues banteringly exchanged jokes during their break.
همکاران در زمان استراحت، با لحنی شوخیآمیز با یکدیگر شوخی کردند.
they banteringly argued about who was the better cook.
آنها با لحنی شوخیآمیز در مورد اینکه چه کسی آشپز بهتری بود بحث کردند.
she banteringly commented on his new haircut, saying it looked great.
او با لحنی شوخیآمیز در مورد مدل موی جدیدش نظر داد و گفت که عالی به نظر میرسد.
he banteringly remarked on the weather, trying to lighten the mood.
او با لحنی شوخیآمیز در مورد هوا نظر داد و سعی کرد فضا را تلطیف کند.
during the meeting, they banteringly discussed their weekend plans.
در طول جلسه، آنها با لحنی شوخیآمیز در مورد برنامههای آخر هفته خود صحبت کردند.
she banteringly suggested they start a band together.
او با لحنی شوخیآمیز پیشنهاد کرد که یک گروه موسیقی با هم تشکیل دهند.
the friends banteringly reminisced about their school days.
دوستان با لحنی شوخیآمیز به روزهای مدرسه خود یاد کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید