thump

[ایالات متحده]/θʌmp/
[بریتانیا]/θʌmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. به شدت ضربه زدن; به سرعت ضربه زدن
n. ضربه سنگین با صدای کوبیدن

عبارات و ترکیب‌ها

thump loudly

ضربه محکم

hear a thump

شنیدن ضربه

جملات نمونه

the thumping cadence of the engines.

ریتم تپنده موتورها

thump a glass on the table

یک لیوان را روی میز بکوبید

a thumping victory at the polls

یک پیروزی قاطع در انتخابات

a thumping success; a thumping party.

یک موفقیت بزرگ؛ یک جشن بزرگ

Philip thumped down on the settee.

فیلیپ با شدت روی صندلی نشست.

I felt a thump on my back.

من ضربه‌ای به پشت‌ام احساس کردم.

the thumping beat of her heart.

ضربان تند قلبش.

We heard a thump as he fell.

ما صدای افتادنش را شنیدیم.

He was thumping the keys of the piano.

او با شدت در حال نواختن پیانو بود.

sonar thumper seismic system

سیستم سونار، تپنده و لرزه‌نگاشت

his sixth novel is a thumping 400-page doorstop.

شش‌اُمین رمان او یک سنگین‌وزن 400 صفحه‌ای است.

I was assaulted by the thump and slew of the van.

من مورد ضرب و خشم ناگهانی ون مورد حمله قرار گرفتم.

Holman thumped the desk with his hand.

هولمن با دستش روی میز کوبید.

he thumps the drums for all he's worth.

او با تمام توان طبل می‌کوبد.

The shutters thumped the wall in the wind.

پرده‌ها با وزش باد به دیوار برخورد کردند.

Ignoring the thump of her footless stump,

با بی‌توجهی به ضربه ناشی از تنه‌ی درخت قطع شده بدون پا.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید