a loud thud
صدای مهیب
a dull thud of hooves.
صدای مهربان و خسته پا
there was a dull thud as the gun discharged.
صدای مهربان و خسته پا وجود داشت وقتی که اسلحه شلیک شد.
there was an elephantine thud from the bathroom.
صدای مهیبی از حمام به گوش رسید.
Jean heard the thud of the closing door.
ژان صدای کوبیده شدن درب بسته را شنید.
there was a big thud when I hit the deck .
وقتی به عرشه برخورد کردم صدای مهیبی شنیده شد.
the thud jerked her back to reality.
صدای مهیب او را دوباره به واقعیت بازگرداند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید