told

[ایالات متحده]/təʊld/
[بریتانیا]/told/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نقل کرد؛ آگاه ساخت (زمان گذشته tell)

عبارات و ترکیب‌ها

told a lie

دروغ گفت

told the truth

حقیقت گفت

told a story

داستان گفت

told a joke

شوخی گفت

told about

در مورد گفت

all told

در مجموع

جملات نمونه

told a hysterical story.

داستان ترسناکی تعریف کرد.

I told him to scram.

به او گفتم که برود.

she told me herself.

خودش به من گفت.

I told him the news.

من خبر را به او گفتم.

Nobody told you to go.

هیچ کس به شما نگفت که بروید.

He told the strict truth.

او حقیقت تلخ را گفت.

I told the child to behave.

به کودک گفتم که رفتار کند.

A passerby told me the time.

یک رهگذر به من زمان را گفت.

I told you so.

گفتم بهت.

They told me the whole story.

آنها کل داستان را به من گفتند.

The doctor told me not to smoke.

پزشک به من گفت که سیگار نکشم.

They were told off to clean the latrines.

به آنها گفته شد که توالت ها را تمیز کنند.

He told the story laughingly.

او داستان را با خنده تعریف کرد.

told me the truth flat out.

صادقانه به من حقیقت را گفت.

told my fortune with tarot cards.

سرنوشت من را با ورق های تاروت خواند.

he was told off for talking in assembly.

او به دلیل صحبت کردن در جمع تذکر داده شد.

a little bird told me it was your birthday.

یک پرنده کوچک به من گفت که تولد شماست.

I told him to bog off.

به او گفتم برو.

keep calm , she told herself.

آرام باشید، به خودش گفت.

the story is told with an absence of contrivance or literary device.

داستان با نبودن حقه یا وسیله ادبی گفته می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید