trampling

[ایالات متحده]/ˈtræmp.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtræm.plɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل پا گذاشتن به شدت یا زیر پا له کردن؛ نادیده گرفتن یا بی‌توجهی کردن؛ نقض کردن یا تجاوز به

عبارات و ترکیب‌ها

trampling over

ورود بر سر

trampling rights

نابود کردن حقوق

trampling down

خرد کردن

trampling others

گام برداشتن بر دیگران

trampling grass

خرد کردن چمن

trampling feelings

خرد کردن احساسات

trampling dreams

خرد کردن رویاها

trampling laws

نقض قوانین

trampling freedom

خرد کردن آزادی

trampling dignity

خرد کردن منزلت

جملات نمونه

the crowd was trampling over each other to get closer to the stage.

توده جمعیت برای نزدیک‌تر شدن به صحنه روی یکدیگر پا می‌گذاشتند.

he felt like his dreams were being trampled by the harsh reality.

او احساس می‌کرد که رویاهایش توسط واقعیت تلخ له می‌شوند.

the children were trampling the flowers in the garden.

کودکان گل‌های باغ را لگد می‌زدند.

her confidence was trampled after receiving negative feedback.

اعتماد به نفس او پس از دریافت بازخورد منفی له شد.

the soldiers were accused of trampling on human rights.

سربازان به نقض حقوق بشر متهم شدند.

the protesters were trampling on the authorities' orders.

معترضان دستورات مقامات را نادیده می‌گرفتند.

the company was criticized for trampling on its employees' rights.

شرکت به دلیل لگد کوب کردن حقوق کارمندان مورد انتقاد قرار گرفت.

they were trampling through the mud after the rain.

آنها بعد از باران از میان گل و لای عبور می‌کردند.

the athlete was accused of trampling the competition.

ورزشکار به له کردن رقابت متهم شد.

in the rush, many were trampling on their own values.

در شتاب، بسیاری ارزش‌های خود را نادیده می‌گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید