stomping ground
محل تردد
stomping feet
کف پا
stomping noise
صدای کوبیدن
stomping around
گشت و گذار با کوبیدن
stomping out
خاموش کردن با کوبیدن
stomping rhythm
ریتم کوبیدن
stomping back
بازگشت با کوبیدن
stomping up
بالا رفتن با کوبیدن
stomping down
پایین آمدن با کوبیدن
stomping through
عبور با کوبیدن
he was stomping through the puddles on his way home.
او در راه خانه از روی چاله ها می پرید.
the children were stomping their feet in excitement.
کودکان از هیجان با پای خود می کوبیدند.
she heard him stomping around the house.
او صدای او را در حال کوبیدن در خانه شنید.
they were stomping their feet to the beat of the music.
آنها با ریتم موسیقی با پای خود می کوبیدند.
stomping on the ground, he expressed his frustration.
با کوبیدن روی زمین، او نارضایتی خود را ابراز کرد.
the elephant was stomping through the jungle.
فیل در حال کوبیدن در جنگل بود.
after losing the game, he started stomping in anger.
پس از باختن در بازی، او شروع به کوبیدن از خشم کرد.
she was stomping her feet to keep warm in the cold.
او برای گرم ماندن در سرما با پای خود می کوبید.
stomping loudly, he made his way through the crowd.
با کوبیدن بلند، او راه خود را از میان جمعیت باز کرد.
they were stomping their boots in the snow.
آنها با چکمه های خود در برف می کوبیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید