transfixed gaze
نگاه خیره
transfixed audience
تماشاگران خیره
transfixed by beauty
خیره به جمال
transfixed moment
لحظه خیره کننده
transfixed stare
نگاه خیره
transfixed attention
توجه خیره
transfixed silence
سکوت خیره کننده
transfixed expression
حالت چهره خیره
transfixed by fear
خیره به ترس
transfixed in awe
خیره در حیرت
the audience was transfixed by the magician's performance.
تماشاگران مجذوب هنرنمایی شعبدهباز بودند.
she stood transfixed, unable to look away from the painting.
او در حالی که نمیتوانست چشم از تابلوی نقاشی بردارد، خشکش زده بود.
he was transfixed by the beauty of the sunset.
او در برابر زیبایی غروب خورشید خشکش زده بود.
the children were transfixed by the story their grandmother told.
کودکان در برابر داستانی که مادربزرگشان تعریف کرد، خشکش زدند.
transfixed by fear, she couldn't move during the storm.
در حالی که از ترس خشکش زده بود، در طول طوفان نتوانست تکان بخورد.
he remained transfixed as the car sped past him.
در حالی که ماشین از کنارش رد میشد، او خشکش زده باقی ماند.
the audience sat transfixed, hanging on every word.
تماشاگران خشکش زده بودند و به حرفهای او گوش میدادند.
she was transfixed by the intricate details of the sculpture.
او در برابر جزئیات پیچیده مجسمه خشکش زده بود.
transfixed by the music, he lost track of time.
در حالی که خشکش زده بود، ردی از زمان گم کرد.
they stood transfixed in awe of the towering mountains.
آنها در برابر کوههای بلند با حیرت خشکش زده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید