transfixed

[ایالات متحده]/trænsˈfɪkst/
[بریتانیا]/trænˈsfɪkst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سوراخ شده یا به دار آویخته؛ در جای خود نگه داشته شده؛ باعث وحشت شده؛ باعث شگفتی شده

عبارات و ترکیب‌ها

transfixed gaze

نگاه خیره

transfixed audience

تماشاگران خیره

transfixed by beauty

خیره به جمال

transfixed moment

لحظه خیره کننده

transfixed stare

نگاه خیره

transfixed attention

توجه خیره

transfixed silence

سکوت خیره کننده

transfixed expression

حالت چهره خیره

transfixed by fear

خیره به ترس

transfixed in awe

خیره در حیرت

جملات نمونه

the audience was transfixed by the magician's performance.

تماشاگران مجذوب هنرنمایی شعبده‌باز بودند.

she stood transfixed, unable to look away from the painting.

او در حالی که نمی‌توانست چشم از تابلوی نقاشی بردارد، خشکش زده بود.

he was transfixed by the beauty of the sunset.

او در برابر زیبایی غروب خورشید خشکش زده بود.

the children were transfixed by the story their grandmother told.

کودکان در برابر داستانی که مادربزرگشان تعریف کرد، خشکش زدند.

transfixed by fear, she couldn't move during the storm.

در حالی که از ترس خشکش زده بود، در طول طوفان نتوانست تکان بخورد.

he remained transfixed as the car sped past him.

در حالی که ماشین از کنارش رد می‌شد، او خشکش زده باقی ماند.

the audience sat transfixed, hanging on every word.

تماشاگران خشکش زده بودند و به حرف‌های او گوش می‌دادند.

she was transfixed by the intricate details of the sculpture.

او در برابر جزئیات پیچیده مجسمه خشکش زده بود.

transfixed by the music, he lost track of time.

در حالی که خشکش زده بود، ردی از زمان گم کرد.

they stood transfixed in awe of the towering mountains.

آنها در برابر کوه‌های بلند با حیرت خشکش زده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید