unbutton

[ایالات متحده]/ʌn'bʌt(ə)n/
[بریتانیا]/ˌʌn'bʌtn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دکمه را باز کنید تا نشان دهید; افشا کنید
vi. دکمه را باز کنید

جملات نمونه

unbutton a little, Molly.

کمی باز کن، مولی.

She unbuttoned her coat.

او بارانی خود را باز کرد.

If the suit is unbuttoned, where should be the stickpin?

اگر کت باز باشد، سنجاقک باید کجا باشد؟

I unbuttoned my shirt cuffs.

من سرآستین پیراهنم را باز کردم.

she unbuttoned her dress from the back.

او لباسش را از پشت باز کرد.

نمونه‌های واقعی

If you look closely you can see that the mum's pants are unbuttoned.

اگر با دقت نگاه کنید متوجه می‌شوید که شلوار مادر باز است.

منبع: The Ellen Show

So, you can say to a friend, Hey, your top button is unbuttoned. You should button it.

بنابراین، می‌توانید به یک دوست بگویید: «هی، دکمه بالایی شما باز است. باید آن را ببندید.»

منبع: VOA Special June 2019 Collection

Really? She raised her veil and unbuttoned her high fur collar.

واقعاً؟ او روسری خود را بالا برد و یقه خز بلندش را باز کرد.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3

Alice was lying there, her blouse open where I had unbuttoned it, her face flushed, eyes wide in disbelief.

آلیس آنجا دراز کشیده بود، بلوزش باز بود همانجا که من آن را باز کرده بودم، صورتش گلگون شده بود، چشمانش از ناباوری باز شده بودند.

منبع: Flowers for Algernon

" I'm one captain, " said a fat man whose tunic was unbuttoned.

"من یک کاپیتان هستم،" مردی چاق گفت که لباسش باز بود.

منبع: Gone with the Wind

Well, it DOES look a little tight. Maybe try unbuttoning the jacket.

خب، کمی تنگ به نظر می‌رسد. شاید سعی کنید ژاکت را باز کنید.

منبع: VOA Special August 2021 Collection

I unbuttoned my jeans like five minutes ago just looking at this.

من شلوار جینم را تقریباً پنج دقیقه پیش باز کردم فقط به این نگاه کردم.

منبع: Gourmet food, prayer, and love

Mr Bumble put down his hat, unbuttoned his coat, folded his arms, and sat back in his chair.

آقای بامبل کلاهش را گذاشت، کت خود را باز کرد، دست‌هایش را دور خود حلقه کرد و روی صندلی‌اش نشست.

منبع: Oliver Twist (abridged version)

His necktie was pulled down away from his collar, and he had eased the collar by unbuttoning it.

کراواتش به سمت پایین کشیده شده بود و او با باز کردن یقه آن را راحت کرده بود.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

I rolled back over and unbuttoned my jeans, yanking them off awkwardly as I tried to stay horizontal.

من برگشتم و شلوار جینم را باز کردم، آنها را به طور ناخوشاوت از خود جدا کردم در حالی که سعی می کردم افقی بمانم.

منبع: Twilight: Eclipse

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید