unhook

[ایالات متحده]/ʌn'hʊk/
[بریتانیا]/ʌnˈhʊk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. جدا کردن؛ برداشتن از قلاب

vi. شل کردن یک قلاب

جملات نمونه

She reached behind her back to unhook her bra.

او از پشت سرش دست دراز کرد تا سوتینش را از حلقه‌اش جدا کند.

He struggled to unhook the stubborn zipper on his jacket.

او برای جدا کردن زیپ سرسخت ژاکتش تلاش کرد.

The fisherman unhooked the fish and threw it back into the water.

ماهیگیر ماهی را از قلاب جدا کرد و آن را دوباره به داخل آب انداخت.

She had to unhook the leash to let the dog run free in the park.

او مجبور شد قلاده را از حلقه‌اش جدا کند تا سگ آزادانه در پارک بدود.

He needed a tool to unhook the rusty chain from the gate.

او به یک ابزار برای جدا کردن زنجیر زنگ‌زده از دروازه نیاز داشت.

The firefighter had to unhook the safety harness to rescue the trapped worker.

آتش‌نشان مجبور شد برای نجات کارگر گرفتار، هارنس ایمنی را از حلقه‌اش جدا کند.

She carefully unhooked the delicate necklace from the jewelry box.

او با دقت گردنبند ظریف را از جعبه جواهرات جدا کرد.

He didn't know how to unhook the complicated system of wires in the old electronics.

او نمی‌دانست چگونه سیستم پیچیده سیم‌ها را در وسایل الکترونیکی قدیمی از حلقه‌اش جدا کند.

The mechanic had to unhook the engine from the car to repair it.

مکانیک مجبور شد برای تعمیر آن، موتور را از ماشین جدا کند.

She struggled to unhook the latch on the gate with frozen fingers.

او با انگشتان منجمد تلاش کرد تا قفل دروازه را از حلقه‌اش جدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید