doubtful

[ایالات متحده]/ˈdaʊtfl/
[بریتانیا]/ˈdaʊtfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرقابل پیش بینی، مشکوک، شکاک

عبارات و ترکیب‌ها

doubtful of

مبهم در مورد

doubtful about

مبهم در مورد

جملات نمونه

This is a doubtful battle.

این یک نبرد مشکوک است.

a doubtful claim; doubtful prospects.

یک ادعای مشکوک؛ چشم اندازهای مشکوک.

the fire was of doubtful origin.

آتش منشا مشکوکی داشت.

a report of doubtful veracity.

گزارشی با اعتبار مشکوک.

It is doubtful that he will come.

این جای ترداد که او بیاید.

He is a doubtful character.

او شخصیتی مشکوک است.

I was doubtful of my judgement.

من در مورد قضاوت خود مشکوک بودم.

I'm doubtful where to go.

من نمی‌دانم کجا بروم.

He is an author of doubtful reputation.

او نویسنده‌ای با شهرت مشکوک است.

a document of doubtful authenticity

یک سند با اصالت مشکوک

dubious profits.See Synonyms at doubtful

سودهای مشکوک. برای مترادف‌ها به مشکوک مراجعه کنید.

magazine of doubtful taste

مجله با سلیقه‌ای مشکوک

Demirep:a person of doubtful reputation or respectability.

دمیرپ: فردی با شهرت یا احترام‌گویی مشکوک.

I feel very doubtful about this.

من در مورد این موضوع بسیار مشکوک هستم.

I am very doubtful of that.

من در مورد آن بسیار مشکوک هستم.

It is doubtful whether it is true or not.

این جای ترداد که درست یا نادرست باشد.

your record's bad, but it's doubtful they'll give you the bullet.

سوابق شما بد است، اما بعید است که به شما شلیک کنند.

نمونه‌های واقعی

Will it work? It seems doubtful.

آیا کار خواهد کرد؟ به نظر می رسد مشکوک باشد.

منبع: The Economist - China

It is doubtful that he will come.

اینکه او بیاید مشکوک است.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

A sceptical person is doubtful about something.

یک فرد شکاک در مورد چیزی مشکوک است.

منبع: 6 Minute English

" Doubtful that I would turn up? " Dumbledore suggested shrewdly.

« آیا این احتمال وجود دارد که من حاضر شوم؟ » دامبلدور به طرز زیرکی پیشنهاد کرد.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

I am doubtful whether she is still alive.

من در مورد اینکه آیا او هنوز زنده است یا نه مشکوک هستم.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

Uncertainty means that something is doubtful or unknown.

نااحتی به این معنی است که چیزی مشکوک یا ناشناخته است.

منبع: Advanced Daily Grammar (Audio Version)

Oh, doubtful. I just moved here from London.

اوه، مشکوک. من همین الان از لندن به اینجا نقل مکان کردم.

منبع: Sex and the City Selected Highlights

It is doubtful whether Ted will keep his promise.

اینکه تد به قول خود عمل کند مشکوک است.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

She too was initially doubtful surgery could help her.

او هم در ابتدا مشکوک بود که جراحی بتواند به او کمک کند.

منبع: VOA Standard December 2013 Collection

Doubtful. Klaus doesn't want to be pointed out.

مشکوک. کلاوس نمی خواهد مورد توجه قرار گیرد.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید