uncharmed life
زندگی بدون جذابیت
uncharmed existence
وجود بدون جذابیت
uncharmed heart
قلب بدون جذابیت
uncharmed soul
روح بدون جذابیت
uncharmed spirit
روحیه بدون جذابیت
uncharmed fate
سرنوشت بدون جذابیت
uncharmed moment
لحظه بدون جذابیت
uncharmed dream
رویای بدون جذابیت
uncharmed journey
سفر بدون جذابیت
uncharmed relationship
رابطه بدون جذابیت
she walked into the party feeling uncharmed by the atmosphere.
او با احساس بیعلاقگی به فضای مهمانی وارد شد.
his uncharmed expression revealed his disappointment.
حالت بیتفاوت او نشاندهنده ناامیدیاش بود.
despite the beautiful scenery, he remained uncharmed.
با وجود مناظر زیبا، او همچنان بیتفاوت ماند.
the movie left the audience feeling uncharmed and bored.
فیلم باعث شد مخاطبان احساس بیعلاقگی و کسالت کنند.
her uncharmed demeanor made it clear she wasn't impressed.
حالت بیتفاوت او نشان داد که تحت تاثیر قرار نگرفته است.
he tried to charm her, but she remained uncharmed.
او سعی کرد او را اغوا کند، اما او همچنان بیتفاوت ماند.
the uncharmed look on his face told the whole story.
حالت بیتفاوت روی صورتش کل ماجرا را بیان میکرد.
even with all the compliments, she felt uncharmed by his advances.
حتی با وجود تمام تعریف و تمجیدها، او تحت تاثیر پیشرفتهای او قرار نگرفت.
he approached the task with an uncharmed attitude.
او با نگرش بیتفاوت به این کار پرداخت.
the uncharmed response from the crowd was unexpected.
واکنش بیتفاوت جمعیت غیرمنتظره بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید