enchanted

[ایالات متحده]/ɪnˈtʃɑːntɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈtʃæntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحت تاثیر جادو؛ خوشحال
v. زمان گذشته و قسمت گذشته enchant

عبارات و ترکیب‌ها

enchanted forest

جنگل افسون‌شده

enchanted evening

غروب افسون‌شده

enchanted garden

باغ افسون‌شده

enchanted castle

قلعه افسون‌شده

enchanted moment

لحظه افسون‌شده

enchanted world

جهان افسون‌شده

enchanted place

محل افسون‌شده

enchanted dreams

رویاهای افسون‌شده

enchanted love

عشق افسون‌شده

enchanted night

شب افسون‌شده

جملات نمونه

she was enchanted by the beauty of the forest.

او با زیبایی جنگل مسحور شده بود.

the children were enchanted by the magician's tricks.

کودکان با شعبده‌های جادوگر مسحور شده بودند.

he felt enchanted by the melody of the song.

او با ملودی آهنگ مسحور شده احساس کرد.

the enchanted garden was filled with colorful flowers.

باغ مسحور شده پر از گل‌های رنگارنگ بود.

they were enchanted by the story's magical elements.

آنها با عناصر جادویی داستان مسحور شده بودند.

the enchanted evening was perfect for a romantic dinner.

عصر مسحور کننده برای یک شام عاشقانه عالی بود.

she felt enchanted as she walked through the ancient castle.

وقتی از میان قلعه باستانی عبور کرد، او احساس مسحور شدن کرد.

the enchanted atmosphere made the event unforgettable.

فضای مسحور کننده باعث شد این رویداد فراموش نشود.

he was enchanted by her charm and grace.

او با جذابیت و ظرافت او مسحور شده بود.

the enchanted night sky was filled with stars.

آسمان شب مسحور شده پر از ستاره بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید